در قطار به منچستر، دور میزی با سه نفر نشسته‌ام: یک مادر و پسر که از آکسفورد به لیورپول می‌روند تا بازی امشب لیگ اروپا با لاسک را ببینند، و مردی مهربان و تپل با لپ‌های گل‌انداخته که ساندی‌تایمز می‌خواند (که روزنامه‌ای دست‌راستی‌ست). او حدود شصت و چند ساله‌ست و به طرز تصادفی و بامزه‌ای، معلوم شد که کارش نوشتن گزارش داوری مسابقات فوتبال در سطوح مختلف است (اف.ای کاپ و لیگ‌ها در همه‌ی سطوح) و اطلاعات خیلی جالبی دارد. او از شرایط داوری در انگستان می‌گوید و قوانین وار. اگر درست فهمیده باشم، گفت که هیچ نیازی نیست کسانی که در اتاق وی.ای.آر هستند داور تخصصی باشند و معمولاً شغل‌های دیگری دارند. از فاصله‌ی کهکشانی دستمزد داوری در لیگ برتر با لیگ‌های پایین‌تر گفت، و این‌که سنت‌ها، رویه‌ها، و حتی قوانین داوری در انگلستان با اروپای قاره‌ای متفاوت است. مثال زد که اگر هند جنجالی بازی نیوکاسل-پی.اس.جی در مسابقات لیگ‌برتر مشاهده می‌شد، هیچ‌وقت پنالتی اعلام نمی‌شد. از این گفت که قوانین و ابزار نظارتی بر داوران بسیار کدبندی‌شده و ماشینی شده‌اند، برخلاف گذشته. مثال زد که اگر قبلاً بازیکنی توهین بدی به داور می‌کرد، داور هم جواب می‌داد و کمی جای مانور داشت؛ اما الان تک‌تک رفتار داوران کنترل می‌شود و البته فشار باشگاه‌ها هم بر داوران وحشتناک است. نکته‌ی جالب این است که فوتبال در انگلستان کمابیش طبقاتی‌ست و البته منطقه‌ای. در شمال که صنعتی‌ست و کمابیش کم‌تر مرفه، فوتبال رواج بیشتری دارد و در جنوب (به استثنای لندن و چند شهر کوچک که گه‌گاه تیمی در لیگ برتر دارند)، فوتبال خیلی رایج و محبوب نیست (برخلاف راگبی و کریکت و تنیس و امثالهم). نکته‌ی عجیب درباره‌ی این جمع این است که مادر و پسر از آکسفورد می‌آیند که شهر طبقه‌ی متوسط و برخوردار است، و طبعاً فوتبال در آنجا خیلی محبوب نیست. این را می‌شود از لهجه‌ی زن هم که لهجه‌ی فارغ‌التحصیلان کالج‌های خصوصی‌ست فهمید. به همین دلیل است که باشگاه‌های مطرح انگلیسی، یعنی منچسترها، لیورپول، شفیلد، لیدز، یا نیوکاسل، همگی از شمال هستند. اکثر بقیه‌ی باشگاه‌های لیگ برتر هم از لندن، هم به دلیل بزرگی‌اش، هم به دلیل محله‌های بسیار متفاوت و متکثری که دارد (از محله‌های مهاجران تا محله‌های فقیر و کارگری). حتی لوتون هم شهر کوچکی نزدیک لندن است که یکی از فرودگاه‌های لندن آنجاست.