وقتی نیوکاسل دو گل به ثمر رساند و رکورد شکست ناپذیری چلسی به خطر افتاد، خوشحال شدم، آنقدر که مطمئن بودم امسال قهرمان خواهیم شد، رکورد باعث سنگینی بار روی دوشمان بود، آنقدر که ما را به هراس می انداخت و باعث شد 5 تساوی در این فصل کسب کنیم که جالب نیست، وقتی دو گل عقب افتاده بودیم ... دوست داشتم همانجا داور سوت را بزند و بازی به نفع کلاغ ها تمام شود، اما همه چیز به کلی تغییر کرد، وقتی کینگ وارد زمین شد با خودم گفتم حالا قضیه یکم فرق میکنه، پادشاه 37 ساله بریج کسی نیست که بگذارید تیمش شکست بخورد، نمی دانم چه تیم هایی چه اسطوره هایی دارند، حتما در تیم های دیگر هم بازیکنانی هستند که در سی و اندی سالگی بازی و موفقیت کسب می کنند ... اما برای ما هواداران پر مدعای چلسی دروگبا فرای تصور است، ما از او نمی خواهیم که فقط برایمان پا به توپ شود، یه میان زمین راه برود و زمانی که توپ به پایش خورد دست و سوت بزنیم، ما کینگ دیدیر دروگبا را زاده پادشاهی نسل قهرمان می دانیم، او نمی آید که راه برود و ما برایش دست بزنیم او می آید و ما توقع داریم بازی را تمام کند، اسطوره یعنی چون او ... وقتی نیوکاسل جلو بود دوست داشتم بازی تمام شود، اما همین که دوربین ها دیدیر را در حال آماده شدن برای بازی نشان دادند، به آشپزخانه رفتم و یک چای گرم آوردم برای دقایق باقی مانده، چون داستان قرار بود جالب شود، کینگ کارش را انجام داد، مردی با ته ریش سیاه، موهایی براق و کشیده ... و سری پایین که نگاهش را خوف آلود می کند، ترس در چشمان کلاغ ها موج میزد، گویی همچون "برید" شاهکار هیچکاک کلاغ ها سایه سیاه عقابی در آسمان را دیده باشند فرو کش کرده و در آلونک هایشان کز کردند، دیدیر پرواز کرد مانند عقابی که نویر را در فینال اروپا به زانو زده بود اینجا هم آسمان را به زمین دوخت، چای را تمام کرده بودم، اما می دانستم دگر نیازی به ادامه بازی ندارم، هم باخته بودیم و این برای ما خوب بود و هم اینکه پادشاهمان همچنان تاجش را بر سر نهاد و در آسمان درخشید ... حال سبک شدم ... کینگ دیدیر دروگبا