تو همیشه عشق منی.. تلخی لبخند سرد امشبت چه ناجوانمردانه شکست داد مرا
غصه نخور جان بابا !
گیرم عالم ب هم ریخت ، بابایی تو آسمان منی و هیچ وقت ب زمین نمی آیی
غم نامه تو زمین می زندم
آسمانم دیگرهیچ وقت ب زمین نیا
من نمی گذارم
نمی گذارم هرچند هم هوا گرگ و میش شد و شادی گم
تو هم چنان آسمانی و من زمینت
رنگ ب رخسار نمانده
بس است دیگر یک لبخند طلبت
قلب زمین می ایستد آن زمان ک آسمانش دلگیر یک باخت
در ازدحام دل های هواداران ، تلخ و شیرین یک لبخند می آویزد تا همه محو شیرینی اش شوری را نبینند
اما فقط من می بینم
پنهانش می کنی
پس امشبی را برایت ب هم می ریزم تمام آویزهای شادی هیاهوی اطرافت را و به جایش اشک می خرم
تا تو غمت را ب زمین بدهی و یک سبد شادی با خود برداری و همان آسمان نیلی همیشگی باشی
تمام پیشخوان های شادی ب احترام قدم هایت فروریخت و تو آمدی
و یک نفس احترامی به سنگینی سکوت کشیدم
رنگ باخته ات مال زمین و یک شور شیرین متفاوت همراه تو
و زمین خورده امشبم دلگرم و همراه این همه قدم های ناآرام تو
دست برمیداری از این کارهایت ؟!
تا من هم قول سکوت بدهم و کوله بی سروپایی کلمات بی سروته دورو برت را بردارم؟
جمله ام شرطی بود ها؟؟
طلبم چ؟
ژوزه .. جان بابا !!
منتظرم.
* فروزان *