میگن تو جنگ کسانی کشته میشن که نه همدیگر رو می‌شناسن و نه حتی میدونن چرا؛ اما کسانی که جنگ رو راه انداختن هم همدیگر رو می‌شناسن و هم می‌دونن چرا.

داستان زیر روایتی واقعی از کریسمس سال 1914 است زمانی که سایه جنگ، تمام دنیا را پوشانده بود.

 

جنگ جهانی اول از جولای 1914 شروع شد و در روز 11 نوامبر 1918 میلادی به اتمام رسید. نحوه‌ی شروع و اتفاقات این جنگ ویرانگر بسیار طولانی است و از بحث ما خارج است. داستان ما در مورد 24 دسامبر 1914 است.یعنی روز کریسمس.

کریسمس

کریسمس جشنی است در دین مسیحیت که به منظور گرامیداشت روز تولد عیسی مسیح برگزار می‌شود. گروهی از پیروان مسیحیت کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن می‌گیرند و بسیاری دیگر آن را در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. کریسمس مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی به حساب می‌آید و با وجودی که این روز را به عنوان یک عید مذهبی به حساب می‌آورند، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به‌طور گسترده در اکثر نقاط جهان به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم.

 

وقتی فوتبال جنگ را به صلح تبدیل کرد

همانجور که گفتیم داستان ما به 24 دسامبر 1914 بر‌ می‌گردد؛ حدود پنج ماه از شروع این جنگ بزرگ گذشته بود. در این مدت ارتش‌های آلمان، بریتانیا و فرانسه در بلژیک با هم می‌جنگیدند. از آنجا که تا قبل از این جنگ جهان، چنین رویداد بزرگ وحشتناکی به خود ندیده بود و سربازان همان مردم عادی کوچه و خیابان چند ماه پیش بودند که حالا مجبور بودند برای منافع کشور خود اسلحه دست بگیرند؛ هنوز به رسم هر سال از چند روز پیش به هم فرا رسیدن این جشن بزرگ را تبریک می‌گفتند. در خاطرات بعضی سربازان آمده بود که حتی سربازان دشمن که در سنگر‌های مجاور بودند از دور با صدای بلند کریسمس را تبریک می‌گفتند و به سمت هم هدایایی هم‌چون سیگار، غذا و لباس پرتاب می‌کردند؛ شب کریسمس فرا رسیده بود، سربازان آلمانی همانند یک گروه سرود دسته جمعی شروع به خواندن سرود مخصوص این شب کردند، چند لحظه بعد، از سمت گروه انگلیسی که دشمن به حساب می‌آمدند همین آواز تکرار شد. در خاطراتی که از سربازان به جا مانده آمده که این شب اولین شبی بود که بدون صدای گلوله و با صدای آواز به خواب رفتند؛ صبح روز بعد گروهی از سربازان انگلیسی در صبح روز کریسمس از سنگر‌ها بیرون آمدند و بدون اینکه اسلحه در دست داشته باشند به سوی وسط میدان رفتند و درخواست آتش بس کردند، نیروهای آلمانی سنگر مقابل هم همین کار را تکرار کردند. (این آتش بس به گفته بسیاری از روزنامه‌ها نه به صورت رسمی و کلی بلکه تنها بین نیروهای چند سنگر بود). مطابق با نامه‌هایی که سربازان انگلیسی و اسکاتلندی برای خانواده خود فرستادند در تمام روز 25 دسامبر 1914 نیروهای دو طرف در آن چند سنگر با هم به مسابقه فوتبال پرداختند و در نهایت این آلمانی‌ها بودند که مسابقه را پیروز شدند. پس از گذشت چندین ساعت صدای گلوله بارانی شدید منطقه را در بر گرفت، سربازان به سرعت به سنگر‌های خود برگشتند و دوباره همه چیز همانند روز اول شد. گفته شده که پس از اینکه فرماندهان دو طرف از این موضوع آگاه شدند به شدت با نیروهای خاطی برخورد کردند؛ به خصوص در جبهه انگلیس که ژنرال سر هوراس اسمیت، آنقدر عصبانی شد که در کریسمس بعد شخصا به خط مقدم سرکشی کرد و مانع از تکرار چنین اتفاقی شد. 

در سال ۲۰۰۵ «کریستین کاریون» با استناد به تعدادی از نامه‌های سربازان اسکاتلندی و مدارک جنگی موجود، فیلمی بنام «کریسمس مبارک» را درباره‌ی همین اتفاق روانه پرده نقره‌ای کرد.

نویسنده‌ای گفته است: در جنگ کسانی کشته می‌شوند که نه همدیگر را می‌شناسند و نه می‌دانند چرا، اما کسانی آنرا راه می‌اندازند که هم همدیگر را می‌شناسند و هم می‌دانند چرا.

آتش‌بس زیبا در کریسمس ۱۹۱۴ لحظه‌ای نمادین از صلح و انسانیت را در میان یکی از خشن‌ترین وقایع تاریخ مدرن به نمایش گذاشت.

 

کریسمس مبارک.