بیوطنسازی براندازان
آنچه در یک سالونیم گذشته بر سر اپوزیسیون ایران و برخی طرفداران آنان در داخل کشور گذشته، فرایندی است که باید نام آن را بیوطنسازی نام نهاد. چیزی که سابق براین حتی در میان مخالفین جمهوری اسلامی هم کمتر دیده میشد، یا این وضوح را نداشت اما در اغتشاشات سال گذشته به شکلی جدید در عرصه اجتماعی متولد شد.
البته این فرایند با نام ایران و آنچه «نجات ایران» خوانده میشد آغاز شد و قصدش «انقلاب» مجدد علیه جمهوری اسلامی بود اما به مرور دمخروس آن بیرون زد. بدون شک میزان اقبال اجتماعی به این جریان در زمان یک سالونیم گذشته به مرور کاهش یافت چراکه همین عناصر فراموشی وطن و بیارزش شدن آن به مرور افزایش یافت. در آغاز ادعا سقوط جمهوری اسلامی برای ایجاد کشوری پیشرفته بود، اما با کنار هم چیده شدن عناصر اپوزیسیون و تجزیهطلبان، بخشی از ماجرا مشخص شد. مجاهدین خلق هم که کشتار مردم و همکاری با صدام را در کارنامه داشت در آن جمع سهم خود را گرفته بود.
قدم بعدی هویتزدایی از هر چیز جمعی و ایرانی بود. یک روز علیه پرچم اقدام شد و در روز دیگر علیه فوتبالیستها هو سر داده شد. شاید ضربه بزرگ به این جریان ضدملی، زمانی بود که فیلم خوشحالی گروه کوچکی در شکست تیم ملی از آمریکا منتشر شد. مردم حس کردند که اینان اساسا با ایران مشکل دارند نه با جمهوری اسلامی. در این میان، سخن اساسی رهبری از همان آغاز اغتشاشات این بود که جریان پشت پرده با ایرانِ قوی مشکل دارند. یعنی چون ایران درحال توسعه و پیشرفت است، سعی در ایجاد سرعتگیر بر سر آن دارند. اما متاسفانه زمان برد تا این معنا برای همگان مشخص شود.
این جماعت همراه با قاتلینی مانند مجیدرضا رهنورد شدند و خشونتورزی را اساس قهرمانپردازی خود قرار دادند. سپس با هر موفقیت ملی، مرثیه خواندند و با هر عدم موفقیت، کف زدند. تحریم را علنا تشویق کردند و در مجالس رسمی غربی، مشوق جنگ علیه ایران شدند. چه باید میکردند که نشان دهند، برایشان ملت و ملیت مهم نیست؟ به سبک مبارزان مارکسیستی، تئوریسازی کردند که برای ساقط کردن جمهوری اسلامی «همه چیز» مشروع است. تحریم، جنگ، کشتن و... .
این کارنامه سیاه اما در چارچوب مرزهای ایران محدود نماند. پس از طوفان الاقصی و وحشیگری بیسابقه صهیونیستها، ندای همراهی با این خونریزان را سر دادند. اما در آخرین نشانه از بیوطن گشتگیشان، همراه با تروریسم داعشی، از کشته شدن دهها زن و کودک و مظلوم در کرمان حمایت کردند. اتفاقی که حتی برای آمریکاییها هم قفل بود.
آنان بیهویت شدهاند. اپوزیسیونی که میخواهد ایران نابود شود تا خود و تفکر خود را در قدرت ببیند. مخالفینی که هیچ خط قرمزی ندارند. آنها ایرانی بودن خود را مثلا به جهانی شدن فروختند؛ جهانیشدنی که یک شکل خاص دارد و انصافا جهانی نیست. جهانیشدنی که از صهیونیسم و انفجار داعشی حمایت میکند. جهانیشدنی که کشورش را له شده زیر پای قدرتمندان میخواهد. اما بدا به حالشان که آن جهان مورد نظرشان هم در حال تغییر است. حمایت از صهیونیستها حتی در غرب به کمترین میزان رسیده؛ قدرتمندان مورد نظرشان زیر تیغ حملات دریای سرخ است و از پس یک دولت کوچک برنمیآید؛ ارزشها و ایدههای حقوق بشرشان بیشتر از هر زمان رسوا شده و... . نتیجه این شد که اینان هم هویت ایرانی خود را فروختند و هم به چیزی مستمسک شدند که خود در حال سقوط است. درست گفته بود آن شهید سعید «والله هرکس تیر به سمت این نظام انداخت آواره شد».
«شانههای مردان برای حمل اسلحهها آفریده شدهاند؛ بنابراین این استخوانها یا زنده میمانند و پس از جنگ، بزرگانی بر روی زمین میشوند، و یا میمیرند و به دل زمین میروند.» «بدنها سقوط میکند (کشته میشود، میمیرد، از بین میرود) اما اندیشهها هرگز!» و «از مرگ طبیعی بر حذر باشید، و نمیرید جز در میان بارانِ گلولهها!»
۱- جان ساورز، رئیس سابق سرویس اطلاعات خارجی انگلیس (MI6) که مدتی نیز عضو تیم مذاکرهکننده این کشور با ایران بود میگوید؛ « انقلاب در ایران برگرفته از آموزههای اسلامی است و مردم ایران به اسلام اعتقاد عمیق دارند و به همین علت، مخالفت با جمهوری اسلامی را مخالفت با اسلام میدانند». این سیاستمدار کهنهکار انگلیس با طرح این نکته نتیجه میگرفت که «در ایران نمیتوان به موفقیت گروههای اپوزیسیون امیدی داشت چرا که مردم گروههای مخالف نظام را مخالف با اسلام میدانند و آنها را طرد و نفی میکنند».(نقل به مضمون).
۲- ریچارد رورتی که از او با عنوان پدر انقلابهای رنگی (بخوانید کودتاهای مخملی) یاد میکنند، یکی از کارشناسان ارشد سازمان سیا در جنگهای عقیدتی است. او در ژوئن سال ۲۰۰۷ درگذشته است. رورتی یکی از چند عضو سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس و فرانسه است که قبل از فتنه ۸۸ به ایران سفر کرده و با کسانی که قرار بود در آن فتنه آمریکایی - اسرائیلی نقش ایفا کنند ملاقات داشته است.
رورتی با اشاره به کودتاهای مخملی در اوکراین و گرجستان و... میگوید که در تمامی آنها، مخالفان در صحنه باقی مانده و به تظاهرات خود علیه نظامهای قبلی ادامه دادند تا در نهایت به موفقیت دست یافتند! او تاکید میکند که این فرمول در ایران جواب نمیدهد و توضیح میدهد که جمهوری اسلامی برای مردم ایران یک اعتقاد دینی است و مخالفان نمیتوانند در میدان بمانند.
او توصیه میکند که مخالفان بعد از ریزش به فضای مجازی کوچ کنند، چرا که در فضای مجازی افراد قابل شمارش نیستند. گفتنی است در فتنه ۸۸ بعد از آگاهی بسیاری از فریبخوردگان و جدا شدنشان از فتنهگران، خانم هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا اعلام کرد که آمریکا ۴۰۰ میلیون دلار برای انتقال هواداران جنبش سبز! (فتنهگران) از کف خیابان به فضای مجازی اختصاص داده است!
رویترز؛ حجم جمعیت حاضران در تشییع قاسم سلیمانی، شبیه جمعیتی بود که برای تشییع آیتالله خمینی به خیابانها آمدند.
خبرنگار نیویورکتایمز: دریایی بیکران از مردم در مراسم حضور یافتهاند. سیل بیپایان و چند میلیونی مردم از ساعت ۶ صبح در خیابان هستند. در ٢۵ سالی که ایران را پوشش میدهم، هرگز چیزی شبیه به این ندیدم.
خبرگزاری فرانسه: دریای سوگواران با ادای احترام به ژنرال سلیمانی، خواستار انتقام سخت شدند.
خبرنگار لوفیگارو: این تشییع، گستردهترین تجمع بعد از رحلت آیتالله خمینی در سال ۱۹۸۸ میلادی است.
جمهوری اسلامی به دلیل نبود اپوزیسیون مرجع حداقل تا 100 سال آینده بر ایران حاکم خواهد بود...
وجه مشترک تمام انقلاب چند چیز است:
1) رهبر کاریزماتیک ||| شما ندارید
2) گروه های سازمان یافته سیاسی ||| شما ندارید
3) پشتوانه ایدئولوژیک حکومت ||| شما ندارید
4) اندیشمندان سیاسی برای تبیین نوع حکومت آینده ||| شما ندارید
5) پشتوانه مردمی ||| قطعا ندارید...
شاید جمهوری اسلامی را می شد در دهه 70 و 80 شمسی به دلیل پشتوانه عمیق مردمی که دارای اندیشه نیز بودند ساقط کرد اما هم فکران شما دو فرصت طلایی را از دست دادند...!
خرداد 88 و تیر 77 دیگر تا 100 سال آینده تکرار نخواهد شد؛ همانطور که در آشوب های 1396, 1396 و 1401 دیدید که جمعیت حاضر در صحنه چه مقدار با دهه 70 و 80 شمسی متفاوت بود.
شما که دلسوز مردم غزه نیستید فقط شعار میدید. اگه دلسوز واقعی بودید دهن اون اشغالایی که این داستان رو شروع کردند خورد میکردید. یه مشت احمق فکر کردن با چهارتا عملیات ایذایی میتونن قوی ترین و بی رحم ترین ارتش منطقه رو شکست بدن . غافل از اینکه چه خواهد شد بیچاره مردم غزه که شما دلسوزشون باشید . مردم غزه داشتند زندگی میکردن علی رغم بدبختی هایی که داشتن.
اما الان چی؟ هیچی دیگه ندارن
خطر آتشبس برای اسرائیل
رافائلکوهن، افسر پیشین اطلاعات نظامی ارتش آمریکا و مدیر «برنامه دفاعی» در «مؤسسه رَند» طی یادداشتی مورخ ۵ دی ۱۴۰۲، به بیان این مسأله پرداخته که چرا پذیرش آتشبس برای اسرائیل، خطرناک است.
وی که به مدت یک هفته در مناطق اشغالی به گفتگو با مقامهای رژیم اسرائیل و برخی ساکنان سرزمینهای اشغالی پرداخته، معتقد است اجتماع یهودیان و حکومت اسرائیل به اتحادی با یکدیگر در راستای تحقق هدف نابودی حماس رسیدهاند.
وی همچنین معتقد است که این اتحاد بیش از آنکه در انتقام ریشه داشته باشد، ریشه در ترس این افراد دارد. زیرا قبل از طوفانالاقصی، حماس را یک تهدید درجه دوم، پس از ایران و حزبالله لبنان قلمداد میکردند ولی اکنون برای آنها به اولویت امنیتی اسرائیل بدل شده است.
به نظر کوهن، تداوم اسارت ساکنان فلسطین اشغالی در غزه و آوارگی بیش از ۲۰۰ هزار نفر از افرادی که در مرز غزه یا در مرز لبنان زندگی میکردند، نشان از تداوم تبعات جنگ دارد. علاوه بر اینکه طبق این یادداشت، بیش از ۲۶۰ هزار نفر ار ساکنان سرزمینهای اشغالی، درخواست دریافت اسلحه به هدف مبارزه با گروههای مقاومت را داشتهاند.
نویسنده بیان میکند که «اسرائیل انسداد پنجره اقدام را احساس میکند، پس فشار را برای پیشروی و تخریب سریعتر زیرساختهای حماس افزایش میدهد. زیرا وقتی بازیگری با تهدیدی وجودی مواجه شود، کمتر احتمال دارد که خویشتندارانه عمل کند».
کوهن مدعی است که آتشبس در شرایط کنونی صرفاً «بذر یک جنگ دیگر و حتی خونینتر را میسازد» زیرا اسرائیل با میادین مین و مناطق حائل، محاصره غزه را تنگتر خواهد ساخت و حملات هوایی و ترورهای هدفمند را در پیش خواهد گرفت. علاوه بر اینکه مانع بازسازی غزه و مانع اشتغال ساکنانش خواهد شد.
پیشنهاد نویسنده این است که حامیان فلسطین فشار بیاورند تا یک «جنبش ملیگرای لیبرال فلسطینی» جایگزین حماس شود تا مذاکرات فلسطین و اسرائیل تداوم یافته و بدین ترتیب، آتشبس نه به یک توقف تا اطلاع ثانوی، بلکه به یک صلح پایدار بدل شود. این در حالی است که اگر حکومت اسرائیل خواستار حل مسأله باشد، از اشغالگری و تبعیض دست خواهد کشید و زمینه فعالیت مقاومت را کاهش خواهد داد و اگر نخواهد چنین کند، که چنین به نظر نمیرسد، جایگزینی برای مقاومت در فلسطین وجود نخواهد داشت.
همون سازمان مللی که اشغال ایران توسط شوروی رو محکوم کرد، منطقه رو به دو کشور یهودی به نام اسرائیل و مسلمان به اسم فلسطین تقسیم کرد! این عرب ها بودن که قبول نکردن و به سمت اسرائیل هجوم بردن و البته شکست حقارت آمیزی هم خوردن! الان هم دارن برای همون قطعنامه زجه میزنن!!
دیدگاهها