رسیدن، فعلِ تلخیست ، اما آمدن شیرین است. "رسیدن" را اغلب با "آمدن" اشتباه میگیرند. آمدن خوب است، مثلِ میهمانی که سالها منتظرش بودی، مثل مادرت، وقتی در یک دستش نانِ گرم و آتشی گرفته و با دستِ دیگرش به سختی کلید را میچرخاند و به خانه میآید. یا مثلِ بهار، تابستان، پاییز و زمستان که همگی میآیند. از همهی اینها بگذریم، اصلا باران، مهمترین دلیل است که با آمدنش، فعلِ "آمدن" را شیرین کرده، یا برف. اما "رسیدن" اینگونه نیست. یعنی بگیر-نگیر دارد. بعضی وقتها خوب است، بعضی وقتها هم نه. یکی به محبوبش میرسد و یکی نه؛ یکی به قطار میرسد و یکی نه؛ یکی به خوشبختی، یکی به آرزوهایش، یکی سرِ بِزَنگاه، یکی زود، یکی هم که شبیهِ من... نمیرسد که نمیرسد که نمیرسد.


