منم آن شهری که یادش رفته کسی را ندارد

دلش میخواهد برقصد سرمست ولی نا ندارد

دارد کابوس رفتن مرا 

این تنها بودن مرا

شکنجه میدهد 

ولی نمی‌کشد

من از شب های بی پنجره 

آواز بی خاطره

شکنجه می شوم

شکنجه می شوم

دلم را شکستند

به دور از نظر ها

درختم که رفتم 

به جشن تبر ها

دارد کابوس رفتن مرا

این تنها بودن مرا

شکنجه می‌دهد

ولی نمی‌کشد

من از شب های بی پنجره

آواز بی خاطره

شکنجه میشوم 

شکنجه میشوم