حج اصغر آپاراتچی سینما چهارباغ بود و این ایام مصادف شده بود با ظهور یک پدیده در خوانندگی کشور به نام نصرالله معین. معین در کاباره هزار و یک شب که نزدیکی سینما سپاهان و داخل یک بن بست نزدیک خیابان شیخ بهائی بود فعالیت می کرد. اون ایام دوران اوج فعالیت اشرار و لات های ولگرد در سطح شهر بود که هر از چندگاهی کنسرتها را به هم می زدند و به زن و بچه مردم حمله می بردند و در کاباره ها عربده کشی می کردند. یکی از این الوات شخص معلوم الحالی به نام عباس استکی بود که چند بار کنسرتهای خواننده ها را به هم زده بود و برای فعالیت معین هم مزاحمت جدی ایجاد می کرد حج اصغر می گفت رفیقی به نام طلایی داشت که در خیاطی مزون نزدیکی برج جهان نمای فعلی شاگرد یک خیاط ماهر به نام خسرو محزون بود(هر دو این خیاطها الان در قید حیات هستند آقای طلایی هم در حوالی برج آفتاب اصفهان زندگی می کنه) خسرو حدودا هجده نوزده ساله بود و هنر خیاطی اش زبانزد همه بود معین برای دوخت لباس هایی که در کنسرت می پوشید پیش آقای خسرو محزون می رفت من یکی دوبار در این خیاطی معین را دیدم که با من سلام و علیک می کرد و من به ایشان گفتم که آپاراتچی سینما چهارباغ هستم که ایشان با روی باز و صمیمیت فراوان با من برخورد کرد و از زحمات من تشکر کرد روال کار این بود که معین در کاباره هزار و یک شب می خواند( البته ایشان آهنگهای خانم مرضیه را می خواند و بعدها روال کار خود توسعه داد)  بعد خسرو محزون یک مشت سکه به سمت محوطه ای که معین می خواند پرت می کرد بقیه مردم هم تا می دیدند این فرد برای تقدیر سکه می ریزه اونها هم اینکار را می کردند و همین پولها مزد معین را در اوایل فعالیتش تامین می کرد و رئیس اون کاباره  پولی به وی نمی داد حج اصغر می گفت یک روز عصر هنگام پیش طلایی شاگرد آقای خسرو محزون رفتم دیدم با عجله داره یک لباس شیک را آماده می کنه بهش گفتم طلایی چی شده اینقدر عجله داری گفت قرار هست نصرالله معین بیاد اینجا آقای محزون هم نیست کمکم کنه دست تنها هستم یک دفعه دیدم معین وارد خیاطی مزون شد و با هر دوی ما سلام و احوال پرسی کرد معین که الان بیشتر با من آشنایی پیدا کرده بود به من از بی نظمی هایی که یکی از اشرار شهر به نام عباس استکی در کنسرتهاش ایجاد کرده بود گفت و از بی توجهی آژانهای شهر نسبت به رفع این مسئله شکوه می کرد به معین گفتم من این لات معلوم الحال را به خوبی می شناسم چند باری هم در سینما چهارباغ برای زن ها مزاحمت ایجاد کرده بود و به اونها دست درازی کرده بود و در سینما هم عربده کشی و فحاشی کرده بود که بالاخره بساطش را به کمک برادرم و آقای افتخاری رئیس سینما چهارباغ و جناب احمد رنجکش مسئول قسمت فروش بلیط سینما سپاهان جمع کردیم ولی ظاهرا هنوز تادیب نشده اجازه بدید تا هر جور هست این قضیه را حل کنم معین بسیار خوشحال شد حج اصغر تعریف می کرد فردای اون روز موضوع را به آقای  شیرانی یکی از پهلوانان اصفهان در اون ایام اطلاع دادم پهلوان شیرانی بسیار به حج اصغر عزیز ارادت داشت سریع پیش ایشان میاد و متوجه موضوع میشه به همین علت برای حل مساله پا پیش می گذاره و به حج اصغر میگه اگه عباس استکی و نوچه هاش وارد کاباره هزار و یک شب شدند سریع به من اطلاع بدید پنج روز بعد این موضوع عباس استکی که فرد دائم الخمر هم بود با وضعیت بسیار زشتی وارد کاباره میشه و در حین اجرای معین شروع به عربده کشی و فحاشی می کنه  موضوع از طریق طلایی دوست حج اصغر به اطلاع وی می رسه حج اصغر سریع به پهلوان شیرانی زنگ می زنه ایشان با چند نفر از دوستان خود سریع  خودش را به کاباره هزار و یک شب می رسونه و می بینه مردم از سینما فرار کردند عباس استکی جلوی معین عربده کشی می کنه اینجا عباس استکی پهلوان شیرانی را می بینه و خودش و نوچه هاش به ایشان فحاشی می کنند پهلوان شیرانی و دوستان وی با عباس استکی و نوچه هاش درگیر میشن و به شدت عباس استکی و دوستانش را مضروب می کنند تمامی جیبهای اونها را خالی می کنند و اونها را از محوطه کاباره بیرون می برند در این درگیری فک عباس استکی شکسته میشه و تا ماهها درگیر مراحل درمانی خودش میشه و این موضوع موجب میشه که دیگه جرات مزاحمت و عربده کشی و دست درازی به دیگران در اون منطقه را نداشته باشه

???