طرفداری | واژه آلمانی Kaiser، مطابق «امپراتور» است. به طور کلی، این عنوان آلمانی در اصل برای حاکمانی صدق می کند که رتبه‌ای بالاتر از پادشاه (König) دارند.

بی‌راه هم نبود، در عرصه فوتبال تنها کسی بود که او را قیصر خطاب می‌کردند. در یک کلام او در آن واحد، همه چیز بود؛ کیزر، امپراتور و پادشاه…

پس از درگذشت پله، مارادونا، یوهان کرویف و بابی چارلتون انگلیسی که چندی پیش از این درگذشت، فرانتس بکن باوئر فهرست نسل منقرض شده بزرگان را تکمیل می‌کند.

هر یک از این اسامی معنای مطلق فوتبال و از دلایل محبوبیت آن در سرزمین خود بودند. اگر برزیل با درگذشت پله و انگلستان با فوت چارلتون بهترین بازیکنان تاریخ خود را از دست دادند، آلمان نیز با درگذشت فرانتس بکن بائر بی برو برگرد و هیچ بحثی، بزرگ‌ترین بازیکن خود را از دست داده است؛ پسر، پدر و پدر بزرگ بی‌همتای خود را. در بیش از نیم قرن حضور موثر در صحنه فوتبالی که از دوران بازیگری تا مربیگری او بسیار تغییر یافته بود.

این نکته مهم را از یاد نبریم؛ پله، چارلتون و کرویف و… خیلی‌های دیگر با گل‌ها و توانایی‌های انفرادی و تماشایی خود محبوبیت بسیاری به دست آوردند؛ در حالیکه معروفیت جهانی بکن باوئر در پستی بود که معمولاً اعتباری در میان هواداران فوتبال ندارد. مردی در قلب دفاع که انقلابی در پست خود ایجاد کرد. در دورانی که دریبل زدن، هنرنمایی در مقابل دروازه‌ی حریف و گشودن دروازه به زیباترین شکل ممکن معیاری برای بردن توپ طلا بود، قیصر در آن انتهای زمین به عنوان یک مدافع دو بار با ارزش‌ترین جایزه‌ی فردی دنیای فوتبال را ربود.

او یک مدافع بود؛ در برابر تمام رقصندگان با توپ

فرانتس بکن باوئر با برداشتن یک قدم به عقب، خود را یک قدم جلوتر از همه گذاشت.

«لیبرو» که از کلمه ایتالیایی «آزاد» گرفته شده، فقط و فقط به‌خاطر نقش انکارناپذیر قیصر، وارد فرهنگ فوتبال شد و این به بازیکنی گفته می‌شود که نقش پوششی در پشت خط دفاعی بازی می‌کند. در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ لیبرو مفهوم کاملاً جدیدی برای فوتبال نبود.

اما تفاوت فقط این بود؛ هیچ‌کس، حقیقتاً هیچ‌کس در این پست نادر و خاص جایگاهی پیدا نکرده بود اما بکن بائر با بینش، ظرافت و توانایی، قدرت رهبری با سری بالا، غرور و اعتماد به نفسی بی‌همتا روی توپ، مانند تمامی کیزرهای بزرگ تاریخ، انقلابی فوتبالی براه انداخت، نامش بر سر زبان‌ها افتاد و هرگز هم فراموش نشد.

اصطلاح «یاشین شده» در مورد کسی که خوب دروازه‌بانی می‌کرد بر سر زبان‌ها افتاد و پس از آن باقی ماند. جمله «حالا واسه من بکن بائر» شده هم برای کسی از قلب دفاع با توپ راه می‌افتاد، بسیار جا افتاده بود.

بکن باوئر مظهر ظرافت و قدرت در آن پیراهن نمادین سفید آلمان با شماره ۵ در پشت آن بود، عنصری تهاجمی در عمیق‌ترین نقطه زمین. یک پیش‌گام و پیشرو که پیش از این ندیده بودیم! او از عقب با توپ حرکت می‌کرد و با یک پاس بلند و دقیق به جلو، آغازگر حملات تیمش در دوران خود بود.

برای بایرن مونیخ که در اواسط دهه ۶۰ به قدرتی در فوتبال آلمان تبدیل شد، و تیم ملی که با آن در جام جهانی ۷۴ به قهرمانی رسید. در دوران خود و پس از آن به عنوان مربی هرچه را که ممکن بود به دست آورد و به همراه ماریو زاگالوی برزیلی (که متأسفانه چند روز پیش درگذشت) و دیدیه دشان فرانسوی تنها بازیکنی است که جام جهانی را به عنوان بازیکن و مربی بدست آورده است!

جام جهانی قیصر

بکن باوئر در واقع به‌عنوان یک هافبک میانی فوتبال را شروع کرد، مکانی که در فینال جام جهانی ۶۶ هنگامی که آلمان غربی در مقابل انگلیس شکست خورد، بازی کرد. بعدها در دوران حرفه‌ای آن‌قدر انعطاف داشت که همچنان در نقش مرد میانی اجرای نقش کند. اما به‌عنوان یک لیبرو - یا به قول بعضی‌ها یک «جاروکش» بود که شهرت یافت، از طریق خواندن بازی و پیش‌بینی‌های غیرقابل‌باور و جاگیرهای منحصربه‌فرد به یک پدیده تبدیل شد. به حدی با وقار و منزلت و صلابت همه چیز روی می‌داد که گویی سعی نمی‌کند، عرق نمی‌ریزد و خود را به آب و آتش نمی‌زند. به قول پل لمبارت؛ انگار با کت و شلوار بازی می‌کرد.

حقیقتاً کوهی بود بی لرزش و قابل‌تکیه. به قول دوستی؛ «نهالی که به درختی تنومند و استوار تبدیل شد که همیشه حضوری مفید و مؤثر داشت» و سایه گسترده‌ای که تمامی تیم را در بر می‌گرفت و بدون هیچ اغراقی فوتبال آلمان با او معنا می‌گیرد، سایه‌ای داشت به پهنای تاریخ معاصر فوتبال آلمان پس از جنگ تا پیش از بیماری (که برادران چارلتون و خیلی از هم‌نسلان او را از ما گرفت)

شاید رسوایی جام جهانی ۲۰۰۶ را نمی‌خواستیم باور داشته باشیم. اما این آغازی برای پایان او بود. سپس مرگ پسرش استفان و مبارزه با بیماری پارکینسون و فراموشی باعث شد تا بکن بائر از نظرها محو شود، درحالی‌که سلامتی رو به وخامت گذاشته بود. دقیقاً حکایت مشابه ای با برادران چارلتون.

تأسف دیگری هم برای کیزر بلامنازع باقی ماند، جایی که بعد از مرگ پسرش اعتراف کرد؛

پدر خوبی برای او نبودم، همیشه مشغول کار بودم و‌ فوتبال

این اعترافی سنگین برای مردی بود که قدمی را در میادین مبارزه اشتباه بر نمی‌داشت!

بکن باوئرها سوار بر سورتمه 

اشاره به افتخارات بی پایان بکن بائر دیگر اهمیتی ندارد. باید اقرار کنم صدها بار در جبهه مخالف و پیروز بود و بدجوری دل ما را در طول دهه ها خون کرد. اما همین كافی است وقتی به عنوان رهبر تیم آلمان، جام جهانی ٧٤ را بالای سر برد و كرایف و لاله های زیبای هلندی را پَرپَر كرد دهان همه ما را بست، سر جایمان نشاند و ثابت كرد دوست داشته باشیم یا نه، بپذیریم یا خیر، قیصر و رئیس بی رقیب كیست!

خاطرم هست برادر بزرگه، حمید، از دیدار بایرن مونیخ در مقابل منتخب تهران در سال ١٣٥٢ داستان ها داشت؛ منتخب تهران با درخشش محمد صادقی ٣-٦ بایرن را با بكن باوئر و بقیه دوستان شكست داد. جاییكه حمید به شدت از بازی تفریحی آلمان ها كه مست و پاتیل بودند شكایت می كرد! اما برای من و بزرگی او در یکی از بهترین و تاریخی ترین دیدارهای تاریخ جام جهانی رقم خورد. در نیمه نهایی تاریخی آلمان و ایتالیا در جام جهانی ۱۹۷۰.در روزگاری که بازیکنان با کمترین صدمه دیدگی صحنه نبرد را ترک می کنند، پس از جابجایی کتف خود از ادامه بازی منصرف نشد. آلمان دو تعویض مجاز خود را انجام داده بود. اما قیصر در زمین ماند و با کتف دررفته‌ مبارزه و نبرد نفس گیر و بی امان را ادامه داد.با همان سن کم نامش در ذهنم حک شد، بی خبر از انکه نام فرانتس «قیصر» بکن بائر در تاریخ فوتبال آلمان و اروپا و جهان برای همیشه و همیشه ها حک خواهد شد.

اخرین بازمانده نسل طلایی دهه شصت و هفتاد تاریخ فوتبال هم رفت. تنها کیزر، امپراطور و پادشاه دنیای فوتبال! مرگ او تلنگری دیگری به همه ما بود. صدای کلایو جیمز استرالیایی در سرم می پیچد؛

نگران نباشید، کسی زنده از این دنیا بیرون نخواهد رفت…

Stop worrying, Nobody gets out of this world ALIVE”