یسنا دختر یازده ساله ی یاسوجی که پدرش تو یه سانحه قطع نخاع میشه و خونه نشین مادرش جدا میشه و پیش مادر بزرگش زندگی می کرده از زندگی لعنتی سیر میشه و خودش می کشه
فقط وصیت نامه ش میشه خوند ساعتها گریه کرد ..
زن عمو از زندگی سیر شدم
از کل دنیا یه گوشی دارم یه دست لباس
مواظب آبجی کوچیکم یکتا باش ...خداحافظ



