رفتم فرو در بحر یار نور جهان را دیده ام در دشت خشک میهنم رود روان را دیده ام ای شیر زن یونانی ام آراسته ای بر سرو گل با دیدنت من در باغ دل یک باغبان را دیده ام حتی تلسکوپ نیمه پنهان مهتابی ندید با فخر دیدار تو من آن نیم پنهان را دیده ام شمس الشموس عالمی بر درد یاران مرهمی وقتی تو هستی پیش ما ، من آسمان را دیده ام دانی چرا من از سروش آزرده و غمگین شدم؟ گوید ز خبطم نادمم ؛ من بیکران را دیده ام چون که زر پیش توست دنبال مس رفتن خطاست بر من بگو ای رستگار ؛من شیر یونان را دیده ام از مرد زاگرب دل بکن دل بر مارینوس زنده کن فریاد یونان سر بده من شاه سیرجان را دیده ام
ای دخت یونانی بدان هرکس تبانی پیشه کرد
خسران عالم حق اوست ، مکر عیان را دیده ام



