سلام دوستان، شبتون بخیر.
من امشب کتاب ناتوردشت رو تموم کردم اما ابهامی حین خوندنش برام پیش اومد که اگه این کتاب رو خوندید و جواب سوالم رو میدونید لطفا بهم بگید.اولیش این قسمت بود:
نمیدونم ساعت چند بود ولی از خواب پریدم. احساس کردم یه چیزی رو سرمه. دست یه نفر... چی بود؟ دست آقای آنتولینی.
_______ من متوجه نشدم، دست آقای آنتولینی؟ چرا؟ چطور؟ چیشد؟ خیلی بهش فکر کردم اما همه ی افکارم به اینکه خب نه، این آقا همونیه که شب به هولدن پناه داده و هولدن بهش اعتماد داره، ختم میشه. میشه توضیح بدید. من متوجه نشدم و گیج شدم. قسمت دومش:
هروقت همچین اتفاقی برام میافته حسابی عرق میکنم. از وقتی بچه بودم "بیس بار" برام اتفاق افتاده. اصلا تحملشو ندارم. ____چه اتفاقی؟چه اتفاقی بیست بار؟ برام سواله، منظورش لمس شدنه؟یا چی؟ منظورش چیه؟ وای نمیفهمم، اصلا متوجه نمیشم. اگه میتونید این دو تا ابهام رو برام رفع کنید ممنون میشم.

