| قصهی زندگی پسر بچهای ولزی که از مسیری سخت تبدیل به گران قیمتترین بازیکن جهان شد. زندگینامهی گرت بیل، ستارهی کهکشانی تیم رئال مادرید که افتخارات زیادی را همراه با تیماش به دست آورد. |
زمانی که نامش را صدا کردند، استادیوم دیوانه شد. هزاران هوادار دست میزدند، بالا و پایین میپریدند و ناماش را فریاد میزدند»بیل! بیل! بیل!«. نامی که حاال، بیشتر آنها پیراهناش را بر َ تن داشتند. گرت باور نمیکرد، حتی بازی اولاش هم نبود. دورن زمین نبود و از کناره ِ ها دفاع حریف را شخم نمیزد. اما پیراهن مادرید را بر تن داشت و میتوانست حدس بزند جو ورزشگاه ِ در روزهای بازی چقدر فوق العاده است. وقتی قدم روی سن گذاشت، نفس عمیقی کشید و با خودش گفت: »آروم باش...آروم باش...« دیگر آن پسر بچه خجالتی نبود، اما هنوز به این حجم از توجه عادت نکرده بود. هیجانی که تمام وجودش را فرا گرفته بود هم نتوانست مانع لبخند درشتی روی صورتاش شود. همینجا بود: بزرگترین باشگاه جهان و خانهی کهکشانیها، بزرگترین ستارگان دنیای فوتبال: لوئیز فیگو، رونالدو، رائول، دیوید بکام، کریستیانو رونالد و... و حاال گرت بیل. زمانی 1 مینشست و بازی دایی که بچه بود، کنار پدرش روی سکوهای زمین محلشان، نینیانپارک کریس را تماشا میکرد، وانمود میکرد که این سانتیاگو برنابئوی بزرگ است و آن تیم محلی ِ شهر کاردیف، رئال مادرید افسانهای. حاال رویایش را زندگی میکرد و این بار، گرت به جای داییاش ستاره بود. در حالی که به میکروفون نزدیک میشد، گرت برای هواداران و کسانی که عاشقشان بود 2 و ِ دست تکان داد. حضور آنها در این روز بزرگ برایش یک دنیا ارزش داشت: مادرش دبی 3 و البته پدرش فرانک، پدربزرگ ِ اش دنیس، خواهر بزرگاش ویکی، بهترین دوستاش اِلیس 4 و دختر زیبای کوچکشان، آلبا. میدانست بدون حمایت آنها، هرگز به اینجا همسرش اِما نمیرسید. وقتی همه چیز کمی آرام تر شد، گرت شروع کرد و اولین کلمات اسپانیایی که بعد از چند روز تمرین یادگرفته بود بر زبان آورد: »این رویای من است که برای مادرید بازی کنم. برای این خوشامد گویی باشکوه از شما ممنونم. زنده باد مادرید!« صدای جمعیت باور نکردنی بود، آنقدر بلند که مجبور شد سکوت کند. و بعد لحظه َ ای رسید که همه منتظرش بودند، مخصوصا گِرت. بارها آن را تصور کرده بود اما اینبار همه چیز واقعی بود.

رئیس رئال مادرید، پیراهن سفید معروف رئال را با نام او در دست گرفته بود: »بیل«. دوربینها فلش زدند و جمعیت باردیگر به صدا در آمد. حاال یک کهکشانی ِ بود -گران ترین آنها- پس دیگر پیراهن قدیمی شماره 3 برایش مناسب نبود، پیراهن فصل قبلاش در تاتنهام، حاال شمارهاش 11 بود، شمارهی قهرمان دوران کودکیاش، بال چپ . 5 جادویی منچستر یونایتد، رایان گیگز 6 هم سال 2004 پیراهن شماره 11 مادرید را برتن کرد، و آرین روبن در 2007 .
گرت از اینکه جا پای آنها میگذاشت افتخار میکرد. به اتفاقات اطرافاش نگاه میکرد اما نمیتوانست برای بزرگترین چالش زندگیاش صبر کند. گران قیمت ترین بازیکن جهان بود و پیوستن به کریستیانو رونالدو، یکی از بزرگترین ِ های دوران فشار زیادی روی شانههای بیل گذاشته بود. درحالی که روی چمن برنابئو روپایی میزد، به یاد روزهای کودکیاش در کادالین پارک ِ افتاد. به عنوان نوجوان ولزی بسیار سریع، خانواده و مربیانش امید زیادی به آیندهاش داشتند اما هیچ کس فکر چنین روزی را هم نمیکرد. در ساوتهمپتون و تاتنهام روزهای سختی بودند که به نظر میرسید آسیب دیدگیها رویای کودکی گرت را نابود خواهند کرد. اما اژدهای ولزی، جنگید و به آسمان صعود کرد.
• بخشی از کتاب پسری که کهکشانی شد
کاری از حزب متحدین



