سال ۱۹۹۶، فقط ۹ سالم بود. تلویزیون روشن کردم. داشت برشهایی از لیگ جزیره رو نشون میداد. یک تیم یکدست قرمزپوش، با تیم مقابلش که از خاطرم محو شده. از همون شب اسم لیورپول توی ذهنم نقش بست. راهنمایی که رفتم بیشتر با فوتبال جزیره آشنا شدم. دبیرستان که رفتم فهمیدم تاپ فور چیه و روح و روانم و خونم و زندگیم شد لیورپول و بعدها جمله ی معروف یه ژورنالیست ایتالیایی که برخلاف جمله‌اش اسم خودش یادم رفت؛ مردم میگویند، فوتبال چیزی بین مرگ و زندگی است و این نگرش مرا ناامید میکند، با قدرت میتوانم بگویم، فوتبال چیزی فراتر از مرگ و زندگیست...

و اون فراتر از زندگی برای من شد لیورپول...شد شوتهای جرارد، شد هد زدنهای هوپیا، شد، شلیکهای طوفانی ریسه، پاسهای ریز مکا، گلهای ناب رابی گاد، ریش خوشتراش ژاویر و تکنیک خواستنی باروش و...

 

ولی هیچکدوم اینا بدون هویت لیورپول برام معنا نداشت. الان که آرومتر شدم و از شوک خبر کلوپ خارج، مثل همیشه به این نتیجه رسیدم که لیورپول یعنی یک هویت جمعی، نه یک اسم...

 

یورگن به عنوان اسطوره در قلب ما جا داره. ولی همه میان و میرن و اونچه که میمونه فقط و فقط لیورپوله...

 

من به این کلیشه اعتقاد دارم که تنها ترسم از مرگ به این خاطره که کسی بعد از دفن شدنم، نیاد بالای قبرم و خبرو نتایج بازیهای لیورپولم رو بمن بده...

 

YNWA ❤