عیب جو گفت

زمنجنیق فلک سنگ فتنه می بارد تو ابلهانه گریزی به آبگینه حصار؟!

سالک زاهد پاسخ داد گرنگهدار من آنست که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد