وقتی امیر ، قلعه ای بر خاک ایرانم شده آن اردشیر شاه جهان اینک نگهبانم شده آن خلق و خوی نیک تو بر من به غایت خوش نمود وقتی تویی دانا ترین ، این فخر یونانم شده من در پی برهان شدم همواره در بحران شدم تصویر مرد بی رقیب، تندیس جانانم شده تیم خطاکار قطر با دسته ی رمالها بشکن طلسم سِحرشان ، دستور قرآنم شده رو کن به سمت پهلوان ، بر حرف ایشان تکیه کن بر کن زیان جورشان. بانی احسانم شده من در پی رحمت شدم افتاده در زحمت شدم فکر تو احیا گونه ی این جسم بیجانم شده من بی تحمل می شدم در جمع یاران اینچنین چون تو همان صبرم شدی ایوب ایمانم شده چـون دیـد در رویا منم گمگشته و تنها منم شد جلوه گر در خواب من پس ماه تابانم شده . اسب پریشان می پرد سمت دلیران می رود از حزن یارش می رمد گوید زمستانم شده . این دشت من پر گل شده دلداده بر بلبل شده دنـیـا بـه نام این گوهر ، سـرو خرامانم شده من در پی حکمت شدم افتاده در زحمت شدم پند تو احیا گونه ی این جسم بیجانم شده گفتم کلامت بر سروش تا او بیاید بر خروش اول توجه وی نکرد ، این سخت به آن جانم شده . بار دگر گفتم به او آن پند شیرین تو را او با شهامت توبه کرد در جمع یارانم شده وقتی سروش فرمان شنید او در اطاعت خبره شد او و سپاهان و رئال ؛ خورشید تابانم شده گفتم سروش فرمان بگیر از مرد زاگرب دل بکن گفتا به من بس راغبم ، همت به جبرانم شده سخت است بر پروانه ای بی خانه گردد همچو من اصغر همان پروانه شـد ایـن سـخـت آسانم شده.
??



