گفت من یک ماهه عملا با تو نیستم، گریه هامو کردم، دیگه برو
بعد یک دست گل که خيلی دوست داشت، رفتم پیشش ازت معذرت خواهی کردم، چون تقصیر من بود، بی توجهی زیادی از من سر زد، که واقعا دست خودم نبود، اون همه کار کرد برام، خیلی دوستم داشت، منتها اصلا هیچی نگفت از بی توجهی من، خودش کلا اينطوريه، مشکلات خانوادگی هم داشتن که میگفت اونجا هم حرف نمیزد
الان روز 6م از این هست که خداحافظی هم کردیم، منتها قراره وسایلش رو یه روز ببرم تحویلش بدم، اول گفت نیار نمیخواد، اصرار کردم و قبول کرد.
من واقعا دوست دارم به این رابطه برگردم، میخوام 2 هفته بهش پیام ندم کاری باهاش نداشته باشم، بلکه بعد این 2 هفته دلتنگم شد، منم واقعا آدم درست و حسابی و کار راه بنداز و از هر لحاظ خداروشکر اوکیم، و میتونه بهم فرصت بده که بهشم گفتم اون موقع قبول نکرد، حالا میترسم بعد این 2 هفته نه تنها دلتنگم نشد بلکه سردتر بشه و عادت به نبودنم کنه
با 28 سال سن هیچ وقت فکرشم نمیکردم باز برگردم به این مشکلات رابطه
دوستانی که تجربه دارن یا همفکری میخوان داشته باشن خوشحال میشم کمک کنن،
اینم بگم احتمال اینکه یکی اومده باشه زندگیش نزدیک صفره، چون الان که فکر میکنم واقعا واقعا واقعا بی توجه بودم به محبت های فراوانی که نسبت بهم داشت



