دل خون شد از اميد و نشد يار، يار من
ای وای بر من و دل اميدوار من
از جور روزگار چه گويم؟ که در فراق
هم روز من سيه شد و هم روزگار من
نزديک شد که خانه عمرم شود خراب
رحمی بکن، وگرنه خرابست کار من
زين پيش صبر بود دلم را، قرار نيز
يا رب کجا شد آن همه صبر و قرار من؟!
ای سيل اشک! خاک وجودم بر باد ده
تا بر دل کسی ننشيند غبار من!



