دیکتاتورها بلایای طبیعی نیستند، آن‌ها با هم‌دستی خود مردم رشد می‌کنند و اتفاقا قربانیان خود را از میان همان مردم برمی‌گزینند.

                                             ماریو بارگاس یوسا

 

 تصور شما از دیکتاتور چیه؟ کیه؟

از لحاظ روانشناسی آن‌ها خود را افرادی “بسیار خاص” می‌بینند که مستحق تحسین هستند و در نتیجه در همدلی با احساسات و نیازهای دیگران مشکل دارند. نه تنها دیکتاتورها معمولا “الگوی فراگیر بزرگ‌منشی” را نشان می‌دهند، بلکه تمایل به رفتار کینه توزانه دارند. اغلب در اختلال شخصیت نارسی‌سیستیک مشاهده می‌شود.

اگر دفتر تاریخ رو ورق بزنیم ویژگی مشترک بین همه اونا پیدا میکنیم؛ و اون پایان اوناست.

بخش اول.

سقوط 5 دیکتاتور

 

 بنیتو موسولینی، ایتالیا (1883-1945)


در غروب 24 جولای و ساعات اولیه، شورای بزرگ دولت فاشیستی برای بحث در مورد آینده نزدیک ایتالیا تشکیل جلسه داد. در حالی که همه حاضران از مخالفت با رهبر خود نگران بودند، موسولینی مریض، خسته و غرق در شکست های نظامی بود که توسط ارتش ایتالیا متحمل شده بود. به نظر می رسید او به دنبال راهی برای خروج از قدرت بود. دینو گراندی، یکی از معقول‌ترین افراد شورا، استدلال می‌کرد که دیکتاتوری ایتالیا را به آستانه فاجعه نظامی رسانده، افراد نالایق را به سطوحی از قدرت رسانده و بخش بزرگی از مردم را از خود بیگانه کرده است. او پیشنهاد رأی دادن برای انتقال بخشی از قدرت رهبر به شاه را داد. این طرح تصویب شد و موسولینی به سختی واکنش نشان داد. در حالی که برخی از افراط گرایان مخالفت کردند و بعداً سعی کردند موسولینی را متقاعد کنند که کسانی که با گراندی رای داده بودند دستگیر شوند، ایل دوسه به سادگی فلج شد و قادر به انتخاب هیچ راهی نبود.

مدت کوتاهی پس از رأی گیری شورای بزرگ، موسولینی، گیج و نتراشیده، جلسه 20 دقیقه ای معمول خود را با پادشاه ادامه داد و طی آن ویکتور امانوئل را به طور معمول در مورد وضعیت فعلی به روز کرد. امروز صبح، پادشاه به موسولینی اطلاع داد که ژنرال پیترو بادوگلیو قدرت نخست وزیری را به دست خواهد گرفت و جنگ برای ایتالیایی ها تماماً شکست خورده است. موسولینی هیچ اعتراضی نکرد. وی پس از خروج از جلسه توسط پلیس که مدتی بود مخفیانه قصد برکناری رهبر را داشت، دستگیر شد. آنها اکنون رأی «عدم اعتماد» شورا را به عنوان دلیل رسمی خود داشتند. موسولینی که از امنیت شخصی خود اطمینان داشت، به این امر نیز رضایت داد، زیرا مجبور بود به هر چیز دیگری که منجر به این شکست رقت انگیز شود. زمانی که خبر دستگیری موسولینی علنی شد، به نظر می‌رسید که آرامش روحیه غالب بود. هیچ تلاشی از سوی فاشیست های همکار برای نجات او از شهرک کیفری در جزیره پونزا که به آن متعهد بود، صورت نگرفت. تنها سوال باقی مانده این بود که آیا ایتالیا به جنگ در کنار متحدان آلمانی خود ادامه خواهد داد یا تسلیم متفقین خواهد شد.

 

 جوزف استالین، روسیه (1878-1953)


در حالی که جنگ سرد ادامه داشت، شکاف هایی در نما ظاهر شد. این بخش فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان کمونیسم و ​​تغییرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ناشی از آن را نوید میداد که درگیری‌ها و تغییرات عمده را هم در کشورهای شوروی سابق و هم در اروپای غربی به همراه داشت.

نخست‌وزیر شوروی در طول سه دهه قدرت خود، نه تنها رهبری حزب، بلکه بر قلب‌ها و ذهن‌های مردم روسیه نیز فرماندهی کرد. کیش شخصیتی او به گونه‌ای بود که علی‌رغم حکومت وحشتناکش که باعث مرگ ده‌ها میلیون نفر شد، او تا آخرین روزهای زندگی خود "عمو جو"، "پدر" همه روس‌ها باقی ماند.

پس از مرگ استالین، بریا، با شبکه جاسوسی و مخاطبین خود، به نظر می رسید که آماده تصاحب قدرت است. اما او به شدت مخالفان خود را دست کم گرفت. همانطور که خروشچف، خارجی، ثابت کرد، مبارزه برای اینکه چه کسی خلاء قدرت باقی مانده در غیاب استالین را پر کند، تازه شروع شده بود.

استالین پس از لنین در شوروی به قدرت رسید و تا مدت‌ها رهبر بی‌رقیب حزب کمونیست شوروی بود. اما پس از مرگ وی در سال 1953 نیکیتا خروشچف رهبر شوروی پس از استالین او را نکوهش کرد و در سخنرانی سری که در کنگره بیستم حزب کمونیست داشت پس از حمله به استالین و نقد شدید گزارش محرمانه‌ای از رفتارهای او به پیامد‌های کیش شخصیتی که دور محور نام او شکل گرفته بود اشاره کرد.این سخنرانی سری تاثیرات بسیار شگرفی در پی داشت و تاثیر بسیاری روی اتفاقات قرن بیستم گذاشت. پس از این سخنرانی دوره استالین‌زدایی شروع شد که شامل سیاست‌های آزادسازی و اصلاحات شدید شد. شخص خود استالین نیز از سطح جامعه شخصیت زدایی شد، نام وی از کتب درسی حذف شد، نام شهر استالینگراد به ولگاگراد تغییر کرد و جسد وی از کنار لنین به زیر دیوار کرملین بدون تشریفات منتقل شد.

و در نهایت سال‌ها بعد در بیست و پنجم دسامبر، میخائیل گورباچف از سمت خود کناره‌گیری کرد و اتحاد شوروی به‌طور رسمی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ از هم پاشیده شد. یک روز پس از آن، پارلمان اتحاد جماهیر شوروی اعلامیه انحلال این کشور را تصویب کرد.

 

مائو تسه تونگ، چین (1893-1976)


 یکی از مهمترین رهبران قرن بیستم بود، برجسته ترین دستاورد او تأسیس جمهوری خلق چین بود. از دیگر دستاوردهای او می‌توان به رهبری مردمش در راهپیمایی طولانی، بیش از چهار هزار مایل برای زنده نگه داشتن جنبش کمونیستی اشاره کرد. او همچنین رویدادی به نام انقلاب فرهنگی را رهبری کرد که در آن مردم را وادار کرد تا باور کنند که حق قیام دارند.

سلامتی مائو در سال‌های آخر عمرش رو به افول گذاشت که احتمالاً به دلیل سیگار کشیدن زنجیره‌ای او بدتر شده است. این یک راز دولتی شد که او از چندین بیماری ریوی و قلبی در سال های آخر زندگی خود رنج می برد.  گزارش های تایید نشده ای وجود دارد که او احتمالاً به بیماری پارکینسون علاوه بر اسکلروز جانبی آمیوتروفیک ، که به عنوان بیماری لو گریگ نیز شناخته می شود، مبتلا بوده است. آخرین حضور عمومی او - و آخرین عکس شناخته شده از او زنده - در 27 مه 1976 بود، زمانی که او با نخست وزیر پاکستان ذوالفقار علی بوتو ملاقات کرد . او دو حمله قلبی بزرگ، یکی در ماه مارس و دیگری در ژوئیه، سپس سومی در 5 سپتامبر متحمل شد و او را از کار انداخت. او تقریباً چهار روز بعد در ساعت 00:10 روز 9 سپتامبر 1976 در سن 82 سالگی درگذشت. حزب کمونیست اعلام مرگ او را تا ساعت 16:00 به تعویق انداخت، زمانی که رادیو سراسری این خبر را اعلام کرد و خواستار اتحاد حزب شد. 

 

آدولف هیتلر، آلمان (1889-1945)


آدولف هیتلر، رهبر حزب نازی آلمان ، یکی از قدرتمندترین و بدنام ترین دیکتاتورهای قرن بیستم بود. پس از خدمت در ارتش آلمان در جنگ جهانی اول ، هیتلر از مشکلات اقتصادی، نارضایتی مردم و درگیری‌های سیاسی در طول جمهوری وایمار بهره برد تا در حزب نازی ارتقا یابد.

سرانجام او قدرت مطلق را در آلمان در سال 1933 به دست گرفت. تهاجم آلمان به لهستان در سال 1939 منجر به شروع جنگ جهانی دوم و در سال 1941 نیروهای نازی شد. از تاکتیک‌های نظامی «رعد اسا» برای اشغال بیشتر اروپا استفاده کرده بود. یهودستیزی شدید هیتلر و ایدئولوژی وسواسی برتری آریایی ها به کشتار حدود 6 میلیون یهودی و سایر قربانیان هولوکاست دامن زد.

با سرازیر شدن اخبار بد به پناهگاه، هیتلر آمادگی خود را برای مرگ بر اساس شرایط خود انجام داد. او خبر مرگ موسولینی و هتک حرمت جسد را شنید و دستور داد جسد خودش را بسوزانند. او با معشوقه‌اش اوا براون ازدواج کرد و دستور داد کپسول‌های سیانید را روی سگی که متعلق به فرزندان وزیر تبلیغات آلمان جوزف گوبلز بود آزمایش کنند. در 30 آوریل، هیتلر و براون به اتاق پایینی در پناهگاه رفتند. براون ظاهراً سیانور مصرف کرد ، در حالی که هیتلر به خود در معبد شلیک کرد. ستوان های هیتلر به خواسته های او عمل کردند و اجساد را سوزاندند، اگرچه سوزاندن کامل نبود. ارتش روسیه بقایای اجساد را کشف کرد، اجساد را شناسایی کرد و سپس آنچه را که باقی مانده بود تخریب کرد تا قبر هیتلر به زیارتگاه تبدیل نشود.

 

فرانسیسکو فرانکو، اسپانیا (1892-1975)


ژنرال فرانسیسکو فرانکو باهامونده رهبر نیروهای ملی گرایان فاشیست پس از ۳ سال جنگ داخلی که به مرگ بیش از ۵۰۰ هزار نفر و تبعید ۵۰۰ هزار نفر دیگر انجامید ، جمهوری خواهان را شکست داد و قدرت را در اسپانیا به دست گرفت.

ژنرال فرانکو ۴۶ ساله پس از این پیروزی یک حکومت دیکتاتوری مشابه رژیم فاشیستی موسولینی، دیکتاتور ایتالیا را در اسپانیا مستقر کرد.

به اين ترتيب در ساعت 4 بامداد روز 20 نوامبر سال 1975 ميلادي ژنرال فرانسيسكو فرانكو، ديكتاتور مطلق اسپانيا پس از نزديک به يک ماه دست و پنجه نرم كردن با مرگ در سن 82 سالگی درگذشت. با مرگ ژنرال فرانكو 36 سال حكومت ديكتاتوری وحشتناک در اسپانيا خاتمه يافت. شاهزاده خوان كارلوس پس از مرگ فرانكو پادشاه اسپانيا شد و توانست دموكراسي را در اين كشور برقرار كند و به انزواي اسپانيا در جهان پايان دهد.

 

 

منابع: از تلگرام و توییتر تا سایت های ایرانی و خارجی.