یه روزی به مسی گفتم چرا تتو زدی. خندید اما جواب نداد. دوباره بهش گفتم جواب نداد.بعد بهش گفتم اگه نگی طرفدار رونالدو میشم. بعدش گفت: اشکال نداره بهت میگم اما طرف کبیرنالدو نریا! گفتم: باشه کبیرمسی. بعد گفت: به خاطر این تتو زدم چون برام مهم نیست??. که همون لحظه سر و کله ی کریس رونالدو پیدا شد. بعد به آن بونچوی( شخصیت کارتون آمفیبیا ) زنگ زدم که با قدرت آبیش رونالدو رو شکست بده. بعد بهش گفتم ایستگاه قطار میبینمت. رونالدو میخواست کبیرمسی رو بزنه که......
آن بونچوی با اسپریگ پلنتر اومدن وسط و رونالدو پرت کردن رو ریل بعد من دست و پای رونالدو رو به ریل بستم بعدش قطار از زیرش رد شد.
مسی از من تشکر کرد و گفت : تو جون منو نجات دادی!
بعد بهش گفتم: ممنون کبیرمسی، البته از من نباید تشکر کنی باید از آن بونچوی و اسپریگ پلنتر تشکر کنی.
این قصه به خوبی و خوشی تموم شد


