یه روز منو و کبیرمسی داشتیم باهم راه میرفتیم که مسی حواسش به مغازه بغلی بود و میخواست نوشابه بخره اما.....

نزدیک بود بیوفته تو چاه وسط خیابون. من یکم ترسیدم اما بعدش یک فردی به اسم کبیرسوارز کبیرمسی رو نجات داد. بعد به کبیرمسی گفتم: قبول داری الان هر ننه شله پزی به اسم خودش کبیر اضافه می کنه؟ بعد کبیرمسی گفت : آره.

که سوارز گفت: جدی می فرمایید؟ این مزخرفات رو از کجا در میارید؟

بعد کبیرمسی بهم گفت: نوشابه میخوری؟

گفتم: از نوشابه متنفرم. بعدش کبیرمسی گفت: پس چرا منو دوست داری؟

گفتم: چون اولین کلمه ای که از فوتبال شنیدم مسی بود!

بعد کبیرمسی بهم گفت خیلی مردی!