درود
امروز پدر مادرم باهام تا تونستن دعوا گرفتن و اصلا نتونستم درس بخونم
اینقدر جیغ زدم گلوم گرفته
علکی باهام دعوا گرفتن
مادرم تا تونسته بهم فحش داده
بهم میگن میخوای کنکور ریاضی رو بدی که چی بشه
بهشون گفتم میخوام مهاجرت کنم ، بهم فحش میدن بهم میگن دیوونه شدم ، باید روانپزشک برم
مادرم بهم تا تونسته ناسزا گفته
بهم گفته تو کنکور انسانی مگه چی شدی تا اینجا بشی
بهم میگه چون بهت اجازه ندادیم تجربی بریم برای فرار از فامیل ها میخوای بری خارج !
مادرم بهم میگه تو خارج همه بد در اومدن !
پدرم گفت برو سربازی بعد برو شرکت کار کن
بهم میخواستن اجازه ندن کنکور بدم
اینقدر دعوا گرفتم تا بهم اجازه دادن ، فردا میخوام ثبت نام کنم
هر چی خواندم فراموش کردم
من الان دارم اینو می نویسم بغض کرده ام
آخه این چه زندگی
ای کاش بچه بودم سرطان می گرفتم می مردم
خسته شدم دیگه


