بگيــر فطــره ام امــا مخــور بــرادر جــان

کــه مــن در ايــن رمضــان،

 

قــوت غــالبــم، غــم بــود

2

بردیم مادیان را  از بحر فحل دادن

برعکس ارزوها، شد مستجاب مارا

گر انقلاب این است باری بهرما بگویید

ما انقلاب کردیم یا انقلاب مارا

3

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما،‌اما

گرد بام و در من

بی ثمر می‌گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه‌های همه تلخ

با دلم می‌گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو.، فریب

قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام، ای! کجا رفتی؟ ای

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می‌گریند

 

✏ «مهدی اخوان ثالث»

فحل =گزیدن جهت گشنی شتران خود گشن برگزیده را