پسر بچه ای در حال قدم زدن در جنگل بود که به یک کلبه متروکه رسید. او تصمیم گرفت که وارد کلبه شود، اما به محض ورود، در کلبه بسته شد و اتاق نیز کاملاً تاریک بود. پسر بچه توانست کلید برق را پیدا کند، اما برق نداشت. ناگهان وی از گوشه‌ای از کلبه صدایی شنید که به او می‌گفت می‌تواند از یکی از سه در کلبه خارج شود. صدا به او گفت: «پشت اولین در هزاران مار سمی هستند که نیش آن‌ها در کسری از ثانیه او را خواهند کشت. پشت دومین در یک صندلی الکتریکی و یک مامور اعدام هست که هر کسی را ببینید خیلی زود با استفاده از صندلی الکتریکی خواهد کشت. پشت سومین در نیز یک شیر گرسنه هست که شدیداً گرسنه بوده و روز‌های زیادی است که نتوانسته غذا بخورد.» پسربچه کمی فکر کرد و سپس از یکی از در‌ها به سلامت خارج شد. به نظر شما او کدام در را انتخاب کرد و چرا سالم ماند؟