داستان سیمونه اینزاگی و اینتر میالن ، همانند شرح یک زندگی، دارای فراز و فرودهای متعدد است.

مردی که با نتایج جذاب خود با لاتزیو در ایتالیا به عنوان یک مربی توانمند چهره شد و پس از جدایی آنتونیو کونته به اینتر آمد. نقل‌وانتقالات ضعیف تیم ژانگ و ماروتا ، کار اینزاگی را برای ِ تداوم دوره موفقیت کونته سخت کرد.رقابت شانه به شانه با میلان استفانو پیولی که سرانجام عنوان نایب‌قهرمانی را برای افعی‌ها در پی داشت، کمی طرفداران آبی‌پوش شهر را سرخورده کرد اما قهرمانی در کوپا ایتالیا با برد قاطع یوونتوس در فینال ، نمره قبولی را برای اینزاگی از سوی آنها ثبت نمود.فصل بعدی اما اتفاقات خوب و اینتر ، دو خط واگرایی بودند که هرلحظه از هم دورتر می‌شدند. شکست‌های داخلی از میلان، لاتزیو ، اودینزه و رم و نیز شکست خانگی مقابل بایرن‌مونیخ، با تشکیک انباشته شده اینتری‌ها از فصل قبل نسبت به توانایی های اینزاگی، جمع شد و تبدیل به یک بحران بزرگ گردید؛بحرانی که اخراج اینزاگی را به عنوان تنها راه نجات هدف گرفته بود.

فرصت مدیران به اینزاگی ، با برد تاکتیکی نراتزوری مقابل بارسلونا خنثی شد و همان بازی تبدیل به یک نقطه عطفی شد که روند رو به نزول اینزاگی را تبدیل به صعود تدریجی به بام ایتالیا کند. در فاصله ۵ هفته مانده به پایان سری‌آ این فصل ، اینتر با برد رقیب همشهری ، اسکودتوی بیستم خود را قطعی کرد ؛ عدد بیست ، خبر از درج دومین ستاره روی لوگوی این تیم ، آن هم زودتر از میلان را می‌داد.مشت‌های گره‌کرده توام با لبخند سیمونه اینزاگی در پایان دربی که منجر به ششمین برد پیاپی آنها مقابل روسنری شده بود ، خبر از یک پیام مهم می‌داد : او ستاره دوم را از قعر جهنم صید کرد.