اختصاصی طرفداری | فصل نخست اریک تن هاخ، سرمربی هلندی منچستریونایتد، به اندازه یک فصل، بسیار قابل قبول بود و نوید این موضوع را می‌داد که این تیم بتواند سرانجام با فاصله گرفتن از اشتباهات گذشته، روند رو به رشد واقعى خود را در روند تیم‌ سازی آغاز کند.

با این حال فصل دوم از همان ابتدا و نمایش هفته اول مقابل وولوز، بسیار دور از انتظار آغاز شد و رفته رفته ناامیدی تمامی مجموعه یونایتد و هوادارانش را فرا گرفت. طی یادداشت‌‌های مختلف از اوضاع فنی یونایتد در فصل جاری صحبت کرده‌ام. از نمایش‌های ضعیف و بدون معنی یونایتد در بازی همراه با توپ (اینجا و اینجا) تا ایرادات یونایتد در بازی بدون توپ (اینجا). حالا اما در آستانه پایان فصل، می‌توان در نمای کلی وضعیت فنی یونایتد را زیر نظر تن هاخ بررسی کرد و کیفیت فنی فوتبال این تیم را فضاوت کرد.

در این یادداشت با تعریف، مطالعه و تحلیل چندین داده فنی پیشرفته بسیار مهم و ارزشمند به شما خواهم گفت که یونایتد از لحاظ کیفیت فوتبال در پایان فصل جاری چه وضعیتی داشته و در عین حال از این صحبت خواهم کرد که این کیفیت فنی در زمین مسابقه در حد چه تیم‌هایی در سطح هفت لیگ مطرح اروپایی بوده. در واقع در این یادداشت شبیه‌ترین تیم‌های فصل جاری از لحاظ نوع فوتبال بازی شده به یونایتد را به شما معرفی خواهم کرد. معرفی که می‌تواند عمق فاجعه را در فصل دوم اریک تن هاخ عیان کند. فصل دومی که به معنای واقعی کلمه یک بازگشت به عقب خالص و قطعی محسوب می‌شود.

در بازی بدون توپ به تعریف، مطالعه و تحلیل دو داده فنی پيشرفته می‌پردازم و در بخش بازی با توپ، پنج داده فنی پیشرفته را مورد بررسی قرار می‌دهم. در مجموع تعریف، مطالعه و تحلیل این هفت داده فنی پیشرفته می‌تواند تصویر فنی شفافی را از کیفیت فوتبالی که هر تیم در زمین مسابقه انجام می‌دهد، به ما نشان دهد.

داده نخست «Intensity» است. داده‌ای که با محاسبه PPDA (توضیح مفصل فنی) به ما می‌گوید هر تیم بدون توپ تا چه اندازه علاقه به شدت پرسینگ دارد و ترجیح می‌دهد حریف را از همان پاس نخست در بالای زمین تحت فشار قرار دهد. 

داده دوم «High line» است. داده بسیار مهمی که خود از محاسبه سه داده به دست می‌آید: 1 - میزان آفساید گیری 2 - پاس‌های در عمق متحمل شده 3 - مقدار خروج دروازه‌بان در جهت جمع کردن فرارهای حریف در پشت دفاع. داده فنی پیشرفته «High line» با محاسبه این سه داده به ما می‌گوید که هر تیم تا چه اندازه علاقه‌مند بوده تا خط دفاعی خود را بالاتر از دروازه خودی تشکیل دهد و دفاع کردن را از بالای زمین آغاز کند. هر چه عملکرد هر تیم در این داده بهتر باشد به این معنی است که سرمربی تیم مورد نظر ترجیح می‌دهد خط دفاعی خود را دورتر از دروازه قرار دهد تا تیمش اصطلاحا «بالا» به دفاع بپردازد.

داده بعدی «Central progression» است. داده‌ای که مقدار سانترهای هر تیم را به ازای هر 100 پاس مشخص می کند. این داده چه معنی دارد؟ هر چه تعداد سانترهای هر تیم به ازای هر 100 پاس بیشتر باشد، نشان می‌دهد که تیم مورد نظر اصول بازی سازی‌اش را نه روی فوتبال مدرن، که بر روی رساندن هر چه سریع‌تر توپ به درون باکس حریفان بنا کرده است. تیمی که مدرن بازی کند، طبیعتا ترجیح می‌دهد به جای ارسال سریع توپ به درون باکس، اصول چهار گانه بازی سازی را به نحو صحیح انجام دهد و با آرامش بیشتری خودش را به درون باکس حریف برساند.

داده فنی پیشرفته چهارم «Circulate» است. داده‌ای که مکمل داده قبلی است و مشخص می‌کند هر تیم تا چه اندازه تمایل به ارائه بازی مستقیم از طریق ارسال پاس و یا حمل توپ دارد. این داده از این لحاظ حائز اهمیت است که بار دیگر می‌تواند مشخص کند چه تیمی روی اصول صحیح بازی سازی تاکید دارد و چه تیمی ترجیح می‌دهد با استفاده از راه حل‌های دم دستی و ارائه بازی مستقیم، خودش را به باکس حریفان برساند.

معیار بعدی «Field tilt» است. داده‌ای که به محاسبه مالکیت توپ هر تیم فقط در یک سوم تهاجمی در یک مسابقه فوتبال می‌پردازد. به این معنی که در بازی کدام تیم توانسته مالکیت توپ (لمس توپ و پاس) بیشتری را در یک سوم تهاجمی خودی داشته باشد. این داده از این لحاظ اهمیت دارد که می‌تواند کنترل و اختیار یک تیم را مورد بررسی قرار دهد و مالکیت توپ‌های موثر تیم را عیان کند.

داده فنی پیشرفته ششم «Patient attack» است. داده‌ای که با محاسبه تعداد ضربه به سمت دروازه حریف به ازای هر 100 لمس توپ در یک سوم تهاجمی، به ما می‌گوید که رویکرد هر تیم در یک سوم تهاجمی خود چگونه بوده. آیا تیم مورد نظر علاقه داشته تا فوتبال سریع‌تری را بازی کند یا اینکه سعی داشته تا با آرامش توپ را در یک سوم تهاجمی به گردش در بیاورد و منتظر فرصت مناسب برای زدن ضربه به سمت دروازه حریف بماند.

و در نهایت به «Deep build-up» می‌رسیم. داده‌ای که با محاسبه و دسته‌بندی نوع پاس‌های دروازه‌بان تیم در مقاطع مختلف بازی (شروع مجدد و جریان بازی) به ما می‌گوید که رویکرد هر تیم در جهت شروع بازی سازی از عقب زمین چگونه بوده. طبیعتا هر چه دروازه‌بان به شروع مجدد کوتاه و پاس‌های کوتاه علاقه داشته باشد، نشان می‌دهد که سرمربی آن تیم به رعایت اصول بازی سازی از عقب زمین تاکید داشته و می‌خواهد تیمش این اصول چهار گانه بسیار مهم در فوتبال مدرن (توضیح مفصل فنی) را به طور صحیح اجرا کند.

مطابق روال همیشه نیز داده‌ها را بر اساس «Percentile» (صدک) مشخص کرده‌ام تا بهتر بتوانیم به مقایسه کیفیت هر تیم در هر یک از این داده‌ها با دیگر تیم‌های حاضر در هفت لیگ مطرح اروپایی بپردازیم. به عنوان مثال وقتی می‌گوییم یونایتد از حیث داده فنی «High line» در صدک 47 اُم قرار دارد، به این معنی است که این تیم تنها از 47 درصد تیم‌های حاضر در لیگ‌های مطرح اروپایی وضعیت بهتری از این حیث داشته است.

حالا به تصویر زیر دقت کنید که وضعیت یونايتد را از حیث این هفت داده فنی پيشرفته در رقابت‌های این فصل لیگ برتر انگلیس در مقایسه با سایر تیم‌های هفت لیگ معتبر اروپایی نشان می‌دهد.

وضعیت بسیار معنادار است. ما با تیمی طرف هستیم که بر خلاف فصل گذشته زیر نظر تن هاخ، این فصل از لحاظ کیفیت فنی نه تنها تیم بدون هویت و بدون سبک مشخصی از بازی بوده (چه بدون توپ و چه با توپ)، بلکه این بی‌‌هویتی در نهایت تصویر زشتی را نیز درون مسابقه از این تیم به نمایش گذاشته است. دقیقا خلاف آن چیزی که فصل گذشته از اریک تن هاخ شاهد آن بودیم. می‌بینیم که تیم تن هاخ در تمام فصل جاری هیچگاه نتوانسته بر بازی‌هایش و حریف در یک سوم تهاجمی خودی تسلط داشته باشد و از این لحاظ در بهترین حالت همچون یک تیم میانه جدولی عمل کرده است (Field tilt). بر خلاف انتظار و وعده‌هایی که سرمربی هلندی داده بود، یونایتد این فصل به هیچ عنوان نتوانسته در بازی سازی از عقب زمین نیز موفق عمل کند و تن هاخ تا این لحظه همچنان موفق نشده به درک درستی از آندره اونانا و خط دفاعی تیمش دست پیدا کند و از این حیث نیز عملکردی زیر متوسط داشته (Deep build-up).

بی‌هویتی سبک بازی منچستریونایتد در فازهای مختلف بازی نیز هویدا بوده. تیم تن هاخ دقیقا نمی‌‌داند زمانی که توپ را می‌گیرد چگونه قرار است رو به دروازه حریف حرکت کند. اصول اریک تن هاخ حفظ طولانی مدت توپ در یک سوم تهاجمی حریف و حملاتی با صبر و حوصله از کنال‌های مرکزی و «Half space» است اما می‌بینیم که یونایتد او در هیچ یک از این پارامترها عملکرد خوبی از خود نشان نداده و در بهترین حالت تیمی متوسط نسبت به ایده‌های سرمربی هلندی‌اش بوده است (Circulate، Central progression و Patient attack).

در حوزه بازی بدون توپ نیز یونایتد همچنان بدون هویت است و علی‌رغم امیدواری‌هایی که تن هاخ در فصل گذشته از این حیث به وجود آورد، اما در فصل جاری نتوانست حرکت رو به رشد را ادامه دهد. یونایتد گرچه از لحاظ شدت پرسینگ بد عمل نکرده و از 72 درصد تیم‌های حاضر در هفت لیگ مطرح اروپایی شدیدتر حریفان را در یک سوم تدافعی‌شان تحت فشار قرار داده، اما این فشار هیچ‌گاه نتوانسته باعث شود تا یونایتد دست بالا را در بازی بدون توپ داشته باشد و مانع از این شود که حریف مالکیت توپ کمتری را از خود ثبت کند چرا که فرهنگ پرسینگ در یونایتد از فصل پیش به این سمت، رو جلو حرکت نکرده و تن هاخ نتوانسته از این حیث تیم را پيشرفت دهد.

در عین حال لازمه یک پرس شدید از بالای زمین یک خط دفاعی تهاجمی در عقب زمین است که بالا تشکیل شود و خیلی سریع به بازیکنان خط جلو کمک کند تا عرصه را بر حریف تنگ کنند. اما می‌بینیم که یونایتد از این حیث ضعیف عمل کرده و سرمربی هلندی نتوانسته خط دفاعی تیمش را در دیدارهای فصل جاری بالا تشکیل دهد (High line) و یونایتد تنها از 47 درصد تیم‌های حاضر در هفت لیگ معتبر اروپایی توانسته از این حیث موفقتر عمل کند. به این ترتیب شاهد این هستیم که تلاش بازیکنان خط جلو در بالای زمین در جهت اجرای یک پرسینگ شدید همواره در طول فصل جاری به هدر رفته چرا که هیچ حمایتی از باقی اجزای تیم صورت نگرفته است.

حالا اگر مجموع این هفت داده فنی پيشرفته را در تمامی تیم‌های حاضر در هفت لیگ معتبر اروپایی بررسی کنیم و شبیه‌ترین تیم‌ها را از لحاظ سبک و کیفیت بازی به منچستریونایتد پیدا کنیم، به نام‌هایی بر‌می‌خوریم که شاید حتی در بدترین روزهای یونايتد نیز تصور آن نمی‌رفت. به تصویر زیر دقت کنید که سه تیم از شبیه‌ترین تیم‌ها به سبک و کیفیت فوتبال این فصل یونایتد تن هاخ را (از لحاظ هفت داده شرح داده شده) نشان می‌دهد.

می‌بینیم که سه تیم فولام، ژیل ویسنته (لیگ پرتغال) و فروزینونه، شبیه‌ترین تیم‌ها از لحاظ کيفيت فوتبال به یونایتد این فصل محسوب میشوند. نام‌هایی که عمق فاجعه این فصل اریک تن هاخ را آشکار می‌کند. فولام تا این لحظه در رتبه سیزدهم لیگ برتر قرار دارد، ژیل ویسنته در رتبه دوازدهم لیگ پرتغال (از هجده تیم) و فروزینونه نیز در رتبه شانزدهم سری آ قرار گرفته. دو تیم از این سه تیم همین حالا در خطر سقوط مستقیم قرار دارند و وضعیت خطرناکی را در لیگ‌هایشان تجربه می‌کنند. از لحاظ شکل بازی یونایتد در حد این سه تیم بازی کرده و کیفیت فوتبالش در حد تیم‌هایی بوده که برای سقوط نکردن در ایتالیا و پرتغال رقابت می‌کنند.

اوضاع شرح داده شده از لحاظ فنی شاید دورترین اتفاقی بود که هواداران یونایتد پس از فصل نخست امیدوارکننده زیر نظر سرمربی هلندی انتظار آن را داشتند. عوامل مختلفی در این فاجعه دخیل بوده. مانند حواشی به وجود آمده از همان شروع فصل توسط بازیکنانی همچون سانچو یا آنتونی و همچنین مصدومیت‌های عجیب و غریبی که احتمالا یک رکورد تاریخی در فوتبال مدرن محسوب می‌شود. با این حال همه این عوامل نیز نباید باعث شود که اریک تن هاخ تیمش در حد تیم‌هایی بازی کند که برای سقوط نکردن می‌جنگند. مدیریت بحران و تطبیق شرایط فنی تیم با وضعیت بحرانی ناشی از عوامل مختلف، پارامتری است که سرمربیان مدرن باید آن را به خوبی دارا باشند. اریک تن هاخ اما علىرغم توانایی‌های فنی غیر قابل انکارش در این فصل نشان داد که از این نعمت بی‌بهره است. 

اما سرانجام داستان چگونه باید باشد؟ شکی در توانایی‌های فنی و رزومه سرمربی هلندی وجود ندارد. فصل گذشته عملكرد او فراتر از انتظارات بود اما این فصل از لحاظ فنی تیم او حتی می‌توانست برای سقوط نکردن بجنگد نه سهمیه لیگ اروپا! این بازگشت به عقب علی‌رغم تمامی بحران‌های غیر قابل انکار موجود، توجیه شدنی نیست و مسئولیت آن همانطور که پیش از این نيز از لحاظ فنی توضیح دادم، متوجه شخص اریک تن هاخ است. آیا به او پس از یک فصل خوب و یک فصل فاجعه باید فرصت دیگری داد؟ در یادداشت‌های آینده سعی خواهم کرد تا به این سوال نیز از منظر خود پاسخ دهم.

*داده‌های فنی پیشرفته از کمپانی مرجع Opta و وبسایت مرجع The Athletic استخراج شده است.