طرفداری | عمرم را با رنج تلف نخواهم کرد.

زمانی که یورگن کلوپ را روی صندلی در اتاقی مشرف به زمین درخشان و سرسبز تمرینی لیورپول، کرکبی می‌بینیم، کمی افسرده می‌شوم. بی‌آنکه درک درستی از غیبت همیشگی یکی از شاه ماهیان دنیای فوتبال در انگلستان داشته باشیم.

کلوپ طبق معمول در لباس ورزشی آدیداس خود پیش از آنکه کتاب خاطرات خواندنی خود را به رشته تحریر در آورد قصد انعکاس حکایتی را دارد که او آن را "داستان فوق‌العاده و ویژه" می‌نامد. داستان چگونگی عشق باشکوه میان او، باشگاه و شهری که ٩ سال زندگی خود را در آن سپری کرده است.

یادآوری و سخن از شب‌های باشکوه و روزهایی که به قول خودش احساس می‌کرد «سکته کرده» است خوشحال‌کننده به نظر می‌رسد.

او در آخرین مصاحبه خود به‌عنوان سرمربی لیورپول از شانس و موقعیت پیش‌آمده استفاده می‌کند تا از هزاران خاطره تلخ‌وشیرین حرف بزند. یادی از داوران، برنامه‌سازان و مجریان تلویزیونی و حتی تیبو کورتوا، دروازه‌بان رئال مادرید با ما و خبرنگاران صحبت کند.

ما شاهد آخرین گفتگوی مردی هستیم تا قبل از اینکه روح و جسم خود را تماماً به خانواده و آفتاب تعطیلات حداقل یک‌ساله بسپارد فوتبال‌دوستان اروپا و جهان را با فوتبال سرعتی، هیجان‌انگیز و سراسر هوی‌متال خود به لرزه درآورده بود.

امیرحسین صدر

۱۸ می ۲۰۲۴

آخرین کلمات...

به‌زودی، زندگی یورگن کلوپ، مربی پر جذبه‌ای که دنیای فوتبال دلتنگ او خواهد شد، یک تعطیلات بزرگ و طولانی خواهد داشت. او وقت بیشتری را با نوه کوچکش سپری می‌کند و روزهای خود را بین آلمان و خانه‌ای در مایورکا که در حال ساخت آن است، تقسیم می‌کند. برنامه‌های او برای آینده چند روز دیگر آغاز خواهد شد. امروز او برای آخرین بار در پایگاه خود در حال و هوای خاطراتی است که شنونده‌های بسیاری دارد.

فوتبال‌دوستانی که دل خود را در این سفر ناباورانه به او سپاردند، بد هم ندیدند، کم هم نبود، همه چیز از کیفیت و کمیت در سطحی بود که ٣٠ سالی پیش از ظهور او از مرسی ساید پر کشیده بود.

به غیر از همسرم اولا، اگر کسی با من ملاقات می کند صحبت صرفا درباره فوتبال است. برای مردم، من مانند گوگل هستم، چرا این کار را می‌کنید؟ چرا آن کار را کردی؟ و سوالات مشابه از این دست. اگر دوستان برای بازدید و تماشای بازی به آنفیلد می آیند، برای آنها تفریح محسوب می شود اما این کار من است

در این پیشه، نادر و کمیاب است تا بتوانید نوعی رابطه‌ای خاص با یک باشگاه و تمامی شهر ایجاد کنید.

در ابتدا، واقعاً چه می‌دانستیم؟ چه خواهد شد؟ آمدن به اینجا و زندگی که من طی این مدت داشتم و همه چیزم را برای مردم وقف آن کردم، واقعا خاص و بی نظیر است

مردم در انگلیس اینگونه به آن نگاه می‌کنند، یا باید لیورپول را دوست داشته باشید یا از لیورپول متنفر باشید. روشن است، برای من بسیار آسان بود عاشق باشگاه و مردم شوم. این یک داستان فوق‌العاده زیبایی است.

آیا می‌توانستیم موفقیت بیشتری داشته باشد؟ به‌طور حتم

اولین ارتباط

در اینجا برای اولین‌بار در طول مصاحبه کلوپ خنده معروف و بلند خود را سر می‌دهد و به نظر می‌رسد هر ثانیه هم بلندتر می‌شود.

رسانه‌ها می‌دانند چه زمانی دوربین‌ها و نوارهای صوتی را روشن کنند، این آخرین بار است که صدای خنده‌های او در راهروهای باشگاه طنین‌انداز می‌شود.

ما کاملاً همه کارها و آنچه را که باید را انجام دادیم. من خیلی از خودم انتقاد می‌کنم، اما دیگر به شیوه‌ای انتقادی به این موضوع نگاه نمی‌کنم. نمی‌دانم کجا می‌توانستیم کار بهتری انجام دهیم. ولی به‌هرحال از دوره‌ای که در اینجا سپری کردم بسیار خوشحالم. اگر شما آن را دوست ندارید و با من موافق نیستید، چه اهمیتی دارد؟من با لبخند به گذشته نگاه می‌کنم.

کلوپ مانند هوادران لیورپول در سراسر جهان دلایل مناسبی برای لبخند زدن دارد. هر لحظه از ۹ سال باشکوه کلوپ و تقریبا ۵۰۰ مسابقه که عمده ان ها از اهمیت و زیبایی سرشاری لبریز بوده است.

دقیقه‌ها، میلی‌مترها، اینچ‌ها تعیین کننده چیزهایی بسیاری بودند. می دانم اگر بیشتر برنده می شدیم و موفقیت بدست می اوردیم، برای مردم تفاوت بیشتری ایجاد می کرد. اما دیگر اهمیتی ندارد، ۳۶۵ روز واقعاً لذت‌بخش در این فصل‌ها وجود داشت. از عجایب بود، با ۹۰ امتیاز تقریباً به انچه می خواستیم دست پیدا می کردیم سپس در یک لحظه بد و وحشتناک، در برابر منچسترسیتی متوقف شدیم، هند رودری و چیزهای بسیار کوچکی دیگری که شما را به فکر وامی داشت، "اوه خدای من".

به‌یاد می اورید؟، شوت زوزه‌کشان وینی کمپانی، مقابل لستر در سال ۲۰۱۹، آن ضربه ۹۹۹ بار از ۱۰۰۰ بار به جای دیگری در استادیوم می رفت، ولی آن شب قرار بود برای سیتی چنین باشد. هر از گاهی در تبلیغات اسکای تی وی SKY فریاد وینی را می بینید و فکر می کنید "ما رو گرفتی؟، نه، این یک شوخی بیش نیست.

چند ثانیه قبل از آن گل به این فکر بودم، بجنب برندان (راجرز)، مدیسون را از زمین بیرون بکش، او خسته است. مدیسون فقط چند متری با توپ فاصله داشت و فقط باید کمی می جنبید تا مانع از ان شوت شود. روی مبل دراز کشیده بودم و دستانم در جیبم قرار داشت، یک ثانیه بعد احساس کردم سکته کرده ام.

اگر حرفه‌ام به من یاد نمی داد چگونه با شکست‌ها کنار بیایم، اصلا شغلی برای من در این حرفه وجود نداشت. این برای همه ما در هر شرایطی صدق می کند.

قهرمانی در لیگ را برای یک امتیاز از دست بدهید، و سال بعد آن را تصاحب کنید. این یک بازگشت و موفقیت کامل است

میلیمترها، ثانیه‌ها، لحظه‌ها... 

توجه کلوپ‌ ناگهان به لیک قهرمانان و یکی از دیدارهای فینال با رئال معطوف می شود.

تیم ما تازه راه افتاده بود، می توانستیم به راحتی تسلیم شویم، اما این در DNA من نیست. دیوانه وار بعد از این شکست ها عذاب می کشم، اما نه برای مدتی طولانی. قبل از آخرین شکست در فینال لیگ قهرمانان تصمیم گرفتم:

اگر این اتفاق نیفتد، عمرم‌ را با رنج تلف نخواهم کرد.

ما در آن بازی  مقابل رئال مادرید‌ هر سه دقیقه به سوی دروازه آنها شوت زدیم، اما دروازه بان آنها تیبو کورتوا ۱۲ دست داشت! سپس مادرید آن گل را به ثمر رساند و ما بعد از آن در مورد اشتباه مان صحبت کردیم که باید بهتر دفاع می‌کردیم 

آیا تیم می توانست بهتر در آن موقعیت دفاع کند؟ قطعا.

اما همیشه مفسران و صاحب نظران بسیاری هستند که می گویند، آن مدافع باید آنجا می ماند یا اینطور عمل می کرد!" من از این نوع انتقادات خیلی منزجرم.

تیم مقابل ۲۳ بار در موقعیت اشتباه قرار گرفت و ما آنها را تنبیه نکردیم. این موارد هیچ ربطی به دفاع و اشتباهات دیگر ندارد، فقط اگر کورتوا لعنتی نبود!

از کلوپ سوال شد آیا شایسته است مجسمه ایی در کنار بیل شنکلی پدر تاریخ نوین لیورپول در آنفیلد داشته باشد؟، موردی که استیون جرارد در مصاحبه اخیر خود بر آن تاکید کرده بود. جواب او در خور تحسین است. چیزی بیش از فروتنی یا قبول افتخار و توجه بی حد.

بیل مردم را خوشحال کرد. من آلمانی هستم، ما این کار را نمی کنیم! و بیل شنکلی این کار را به تنهایی انجام نداد. البته شما نمی‌توانید کاری را که بیل انجام داد در همه شهرهای جهان انجام دهید. در لندن که ۲۵ باشگاه فوتبال وجود دارد نمی توانید این کار را انجام دهید. اما در مرسی ساید اوضاع فرق می‌کند، قرمز یا آبی است. همانطور که بیل آن را به خوبی فهمید، شما به کسی نیاز دارید که آن را درک کند، قدرت اتحاد و با هم بودن را.

ما تمام تلاش خود را کردیم، و آن چه که با یکدیگر به دست آوردیم را می بینیم، ما بر موانع و مشکلات غلبه کردیم. بدیهی است بیل مرد مناسبی برای انجام این کار بود. کاری که ما با مردم انجام دادیم این بود؛ باور و با هم بودن را بازگرداندیم. این بخشی از تاریخ ما در اینجاست، اگر مشت محکمی خوردیم و سقوط کردیم، دوباره بلند می شویم.

از اتاق معروف چکمه ها و‌پوتین های باشگاه، افرادی که در آن زمان در کنار او بودند و از او حمایت کردند، همه انچه را که او به ارث گذارد را به دست گرفتند و راهش را ادامه دادند؛ بوم، بوم، بوم.

اما همه چیز در مورد بیل و تاثیرات او در شهر و‌ مردم بود. و اکنون فقط در مورد من صحبت می شود، ولی چه کسی در مورد پپ لیندرز Pep Lijnders صحبت خواهد کرد؟»

انعکاس

کلوپ‌ با اشاره به دستیار خود از موقعیت استفاده می کند تا اعتباری به همکار خود ببخشد؛

وقتی کتاب لایندرز (Intensity) منتشر شد، همه او را به افشای اسرار متهم کردند و انتقاد کردند؛ چرا کتاب نوشته است؟ همش دیوونگی محض!، حالا او مربی لایپزیگ خواهد شد، او می‌رود تا دنیا را فتح می‌کند و مردم خواهند فهمید که "آه!"، عجب!»

رابطه میان کلوپ و لایندرز نیز مانند تمام روابط مرد آلمانی در مرسی ساید، چیزی فراتر از روابط معمول است. این را می‌شود لابلای صحبتهای لایندرز و بغض او هنگام صحبت از کلوپ یافت:

تا ابد سپاسگزار او هستم، اگر او نبود من چه جایگاهی داشتم؟ او این نقش را به من داد. بله دوستی ما بزرگ است و تعهدمیان ما بزرگتر است و وفاداری ما عظیم.  ما با هم قوی هستیم دوستانی برای تمام زندگی؟   بله...او برای من به معنای تمام دنیاست 

همیشه شایعاتی وجود داشته است. کلوپ بر سر مسائل مالی با گروه ورزشی Fenway مالکان لیورپول ، اختلاف داشته است، اما او رویکرد نقل و انتقالات را به زمانی تشبیه می کند که پسرش از او ۵۰ پوند می خواهد و او با پرداخت ۲۵ پوند فرزند را راضی می‌کند.

ای راه و روش لیورپول است. ما سعی می کنیم کارها را درست انجام دهیم. سایر باشگاه‌ها با پول هنگفت، چیزهایی را امتحان می‌کنند، اما ما باید این کار را به این شکل انجام دهیم، زیرا مردم از نظر تاریخی به آن اعتقاد دارند. آنها توسط بیل شنکلی آموزش دیده اند و به گونه ایی چپ گرا هستند. دیدگاه کلی در مورد زندگی در لیورپول به دیدگاه های شخصی من بسیار نزدیک است.

من حاضرم برای اهداف درست بجنگم، آیا فکر می‌کنم لایق همه چیز هستم؟ البته خیر.

شاید برای دیگران هم خوب است چنین ویژگی داشته باشند. من سوسیالیست نیستم اما از آن حیطه آمده ام و زندگی را اینطور می فهمم. خیلی خوب جا افتادم ‌و سرجایم قرار گرفتم، مجبور نبودم تغییر کنم، این بزرگترین نعمت بود.

این چیزی است که من بیش از هرچیزی به آن افتخار می‌کنم، در باشگاه با همه چیزهایی که در طول سال‌ها اتفاق افتاد، در دوران سخت و دیوانه‌وار، ما هرگز افراط نکردیم. ما هرگز خودمان را به آب و آتش نزدیم، می دانستیم با خریدهای هنگفت و دائمی تضمینی برای رسیدن به موفقیت وجود ندارد، در حالیکه امکان داشت سال‌ها بعد مجازات هم ‌شوید، کسر امتیاز و مواردی از این قبیل.

مطمئن نیستم آنها عمداً تقلب کرده اند، اما به نوعی می دانستند، بعد از کمی مکث و گفتن "مممم" زیر لب، احتمالاً میدانستند ۱۰۰ درصد درست نیست، اما فکر می کردند شاید بتوانیم بی خطر از ان مرحله عبور کنیم، و بدیهی است که موفق نشدند. من واقعاً روشی را که در پیش گرفتیم دوست داشتم.

رتق و فتق باشگاه یک مورد اضطراری و اورژانسی نیست. مانند دستگاه‌های تشخیص سلامت قلب و ... که صدای "بیپ، بیپ، بیپ" را می شنوید". این نشاندهنده سلامت واقعی باشگاه است. با زمین تمرین فوق العاده، استادیومی پر شور، و اوضاع مالی هم بد نیست. ایا روی تختی از گل های رز دراز کشیدیم؟، نه، ما هرگز اینطور نبودیم. اما محکم ایستاده ایم، و در سطح بالایی هستیم.این بهترین حس ممکن را به من می دهد.

وقتی باور کردیم

مسئولیت، تقاضا، شدت و فشار مدیریت در سطح بالا چنین است، کلوپ از زمان ترک بوروسیادورتموند به سختی لحظه روی آرامش را دیده است. او شیفته خواندن و مطالعه است اما اغلب اوقات موفق به انجام اینکار نمی شود. همیشه چیزی که او را از تمرکز خارج می کند، بنابراین به کتاب های صوتی روی آورده است.

وقتی هدفون به گوش دارم، مردم متوجه می شوند من نمی توانم به خوبی بشنوم!

در دوران استراحت کوتاهی که بعد از ترک دورتموند داشتم، چیزی را از دست ندادم. اما این زندگی و کار من است و ممکن است دلم برای انجام ان تنگ شود. اما من باید نگاهی به طرف دیگر بیندازم زیرا این مطلقاً معنایی ندارد.

کاری را که انجام می دهم دوست دارم، اما کاری است فوق العاده طاقت فرسا و شلوغ که  جایی برای هیچ چیز دیگری نمی ماند. وقتی نیست. می دانم کسانی هستند ۲۴ ساعته کار می کنند اما اگر به سه باشگاه که من در ان ها مشغول بودم، نگاه کنید، ما همیشه یک زمین تمرین ساخته‌ایم، همیشه استادیوم را توسعه داده‌ایم یا یک استادیوم ساخته‌ایم. من مربی نبودم به این معنا نبودم که جلسات را برنامه ریزی کند، به خانه برود، و دوش بگیرید.

اینبار می خواهم یک استراحت کامل و مناسب داشته باشم و بفهمم چه تغییری برای من انجام می دهد.

کلوپ احتمالاً برای اولین بار در دوران حرفه ای خود در تصمیم خود برای جدایی از لیورپول، خود و خانواده خود را در اولویت قرار داده است. و‌وقتی از او سوال می شود، خوب برنامه بعدی چیست؟ او با خنده می‌گوید:

برنامه‌ریزی نکردن برای پیش‌فصل، درگیر نشدن در مذاکرات نقل و انتقالات. من هم اکنون برای فینال لیگ قهرمانان اروپا دعوتنامه دارم. در حالیکه اظهار کردند فکر نمی کنیم که بیایی، اما من خواهم رفت، فینال لیگ قهرمانان است و من واقعاً کاری ندارم! این اولین بار در زندگی ام است درخواست بلیط می کنم، معمولاً همیشه من بودم که از من تقاضا می شد تا بلیطی جور کنم.

برای چند بازی بلیط داریم و در یورو هم‌ تعدادی از بازی ها را تماشا خواهیم کرد.

برای مدت طولانی در آلمان نبودم، ملاقات با دوستان‌قدیمی و از این جور کارها. حقیقتا هیچ چیز خاصی نیست. فقط راحت و اسوده هرکاری را که مایلم انجام دهم.. این دقیقاً همان کاری است که قصد انجام ان را دارم، انعطاف پذیر باشم.

فکر می کنم در پارالمپیک هم حضور داشته باشم. و کلی فوتبال تماشا کنم بی انکه مسئولیتی داشته باشم»

و آخرین لمس

یورگن کلوپ ۲۳ سال است مسئولیت دائمی و سختی داشته است. مسئول بردن ماینتس به بوندسلیگا، مسئول قهرمانی های پیاپی در دورتموند و حضور در فینال لیگ قهرمانان اروپا بوده است. و مهمتر از هرچیز دیگر مسئول تبدیل افراد شکاک و بدبین به باورمندان در لیورپول و تمامی مرسی ساید بوده است.

دورانی بود همیشه می ترسیدم شهرت و تاثیرات یورگن کلوپ تنها با یک قهرمانی در لیگ تحت تاثیر قرار گیرد. دورانی که از بخت بد با تسلط کوبنده و خیره کننده منچستر سیتی، از قدرتمندترین تیم های تاریخ فوتبال انگلستان همراه شد.

اما برایم، هرگز معیار و ارزش فوتبال فقط با جام ها سنجیده نمی شود. اگر اینطور بود ۹۰ درصد باشگاه های جهان باید بیخیال فوتبال بازی کردن می‌شدند.

شاید خداحافظی او با عزت و منزلتی كه باید همراه نشد، انطور كه دوستدارانش و احتمالا خود او انتظار داشت.

بنابراین، تک قهرمانی کلوپ پس از ۹ سال حضور در مرسی ساید، و تمامی جوایز دیگری که طی این دوران به همراه داشت، مرا به این فکر وامی دارد بزرگمرد المانی شاید در دوران اوج تیم اول خود در انفیلد، بزرگترین و بهترین تیم لیورپول را در تاریخ باشگاه ساخت و توسعه داد. از بازیکنانش مرد ساخت و ان ها را به ستاره مبدل کرد.

تیمی که فقط طبل را می کوبید و بی محابا به جلو می راند.

تمامی این ها بسته به نگاه و شمارش اعداد و ارقام و جام و مدال ها از سوی شما دارد.

بحث در باب ان، باشد برای نوبتی دیگر.

اما شکی ندارم فوتبال انگلستان به کسی چون یورگن کلوپ و پپ گواردیولا برای انچه که به فوتبالدوستان ارزانی داشتند، مدیون است.

در این بین، یورگن کلوپ لیاقت ان را دارد پاهایش را  روی هم بیاندازد، لم بدهد  و از اوقات فراغت  خود نهایت لذت را ببرد.

و ما دوستداران فوتبال با دلخوری زیر لب زمزمه کنیم:

«اقای کلوپ، متشکریم، مطمئن باشید دلتنگ شما خواهیم شد»