داستان کریس و یوناینتد تو دوره ی دوم به گونه رقم خورد که آه از نهاد هزاران بیخیال میلیون ها هواداران شماره 7 همیشه مغرور در آورد.

تصور حضور کریس در سیتی در کنار اون مرد همیشه پر اضطرارب که موفقیت و جاه طلبی امان از تار های موهایش گرفته اند! و موفقیت تا سر حد مرگ رو اجباری کرده براش جذاب بود. هم نمیشینی آقای رونالدو در کنار مردی که داعما در خیالات روزنه ها و مسیر هایی برایش الهام بخشن * می تونست پایان نامه زیبایی برای مرد شماره 7 رقم بزنه و چون لحظات آخر سریال والتر وایت اگر چه خستت ولی هر آنچه در چشم هایش مشهود هست حس پیروزی و سر انجام است نه استیصال درماندگی مردی که داعما تقلا و غوطه ور در افکارش ناچار دست هایش را به خار های آهنین گره می کند. آگر چه درد دارد اما تنها راه نجات است...

وصالی که کریس با یونایتد داشت نمایان گر آن مردی است که در طول کریر بی نظیرش بارها نشان داد نه یک چرخه از فرسایش فوتبالی یک بازیکن بلکه داعما در تکاپو و هیجان برای خلق آثار هیجان انگیز بود!

آری هوادارن این مرد شاید نتوانند در دفترچه خاطرات خود جام ها و لحظات زیبا را در نبود فرگوسن تجربه کنند اما قطعا از هنر زیستن و زنده بودن این مرد 39 ساله تا ابد لذت خواهند برد..