ایالات متحده در چند دهه اخیر با نظام های اتوکراسی و اقتدارگرا مخالف بوده است.

صدور دموکراسی به سایر کشورها، یکی از سیاستهای ایالات متحده به خصوص پس از فروپاشی شوروی و تشکیل جهان تک قطبی بوده است. اینکه خود امریکا دارای نظام دموکراسی است یک علت آن است اما علت مهمتری هم وجود دارد :

ایالات متحده به عنوان رهبر جهان، برای حفظ هژمونی خود و حفظ آرامش و نظم جهان باید توانایی کنترل سایر کشورها را داشته باشد. اگر سایر کشورها سیستم دموکراسی داشته باشند نفوذ در آنها و کنترلشان آسان تر میشود. کلی ترین حالت این کنترل را میتوان اینطور بیان کرد که امریکا به عنوان قبله فرهنگی دنیا با ابزار قدرتمند رسانه، ذهن مردم دنیا را کنترل میکند و مردم هم با بستر دموکراسی، دولت های خود را کنترل میکنند. آیا میتوان این را حقیقتی تاریک و منفی قلمداد کرد؟ در پاسخ باید گفت نه چندان. تا اینجا که برآیند جهانی آن مثبت هم بوده است. رسانه ذهن مردم دنیا را به سمت رفاه طلبی سوق داده و مردم هم دولت های رفاه طلب را در کشورهای خود روی کار آوردند و این به حفظ آرامش و نظم جهانی کمک کرده است.

البته ایالات متحده در کشورهای کوچک و دیکتاتوری های رفاه طلب که خطری برای نظم جهانی ندارند، اصراری برای صدور دموکراسی نداشته است. اما در کشورهایی که ظرفیت بالاتری دارند وجود یک نظام دیکتاتوری اقتدارگرا میتواند زنگ خطری برای نظم جهانی و هژمونی امریکا باشد.

به این نکته هم باید اشاره کرد که ایالات متحده در بعضی مقاطع تاریخی مجبور شده از نظام های دیکتاتوری حمایت کند. برای مثال در مقطعی که کومونیست هنوز محبوب بود و به واسطه آن شوروی قدرت فرهنگی و رسانه ای داشت، وجود دموکراسی در کشورهای توسعه نیافته میتوانست به ضرر امریکا باشد لذا شاهد چندین کودتا با حمایت امریکا در کشورهای جهان سومی بودیم برای مثال کودتای 28 مرداد در ایران. یا در مقطعی برای مقابله با دیکتاتوری شوروی، امریکا ناچار به همکاری با دیکتاتوری چین شد. و امروزه میبینیم که همین چین خطری برای نظم جهانی و هژمونی امریکا شده است. پس میتوان گفت جدی بودن سیاست صدور دموکراسی و مخالفت با دیکتاتوری در هر مقطع تاریخی، بستگی به میزان قدرت امریکا و بخصوص هژمون رسانه ای امریکا داشته است.