۱۹ مهر ۱۳۵۷؛ باران نرمک نرمک کوچه‌ها و خیابان‌های روستایی کوچک در سرزمین فرانسه را تَر می‌کند. مردی کهنسال با چکمه‌هایی کهنه، جامگانی ساده و چشمانی همچون باز شکاری قدم بر می‌دارد. بر ورودی این قریه تابلویی چوبی، زرد رنگ و کوتاه قرار گرفته که روی آن به رنگ سیاه و به زبان فرانسوی نامی نوشته شده است؛ نوفل لوشاتو.

استقبال عظیم از امام در نوفل لوشاتو استقبال عظیم از امام در نوفل لوشاتو

مردم ساده زیست و صمیمی این روستا هرگز نمی‌دانستند که وقتی آن مرد با محاسن نقره‌گونش وارد آنجا بشود، سرنوشت آن روستا را به کلی تغییر خواهد داد.

تا قبل از انقلاب اگر به کسی در ایران اسم «نوفل لوشاتو» را می‌گفتید بی‌شک گمان می‌کرد که دارید به او ناسزا می‌گویید یا شاید میوه‌ای جدید است که به دلیل فقر و گرانی فقط می‌توان درباره‌اش رویا پردازی کرد و یا عکس هایش را در روزنامه‌ها دید؛ اگر به بقالی می‌گفتید حتماً به شما یکدانه بربری می‌داد، حتی اگر با معلم جغرافیایتان این موضوع را مطرح می‌کردید شما را به قتل می‌رساند و جنازه‌تان را تکه تکه و سپس در سطل آشغا‌ل‌های گوناگون می‌انداخت؛ بیایید قضیه را بیش از این جنایی نکنیم.

تد باندی معلمتان ممکن است فاز تد باندی بردارد

حال پس از گذشت سال‌های‌سال از آن دوران و رخداد‌های گوناگونی که به دست مردم و چهره‌های مختلف رقم خورده است، همچنان نام آن روستای خمینی پرور یعنی نوفل لوشاتو در یادها مانده و اکنون اگر به کسی از آنجا سخن بگویید نهایتاً آنرا با خیابانی در تهران اشتباه می‌گیرد.

تصویری از امام خمینی در نوفل لوشاتو تصویری از امام خمینی در نوفل لوشاتو