من از یکی خوشم اومده بعد ۲۵ سال. رسما به هیچی دیگه فک نمیکنم. ساعت ۶ ۷ میرم خونه یسره میرم اتاق برق ها رو خاموش میکنم.همکارم هم هست هفته ای ۲ ۳ روز میبینمش. رسما داغون شدم. من هر کی از ازدواج حرف میزد میخندیدم بهش تا قبل ۳۰ سالگی ولی الان خیال پردازی میکنم با اون:||||
وضع مالیش کمی تا میزانی از من بهتره. یه سال هم بزرگتره. اعتماد به نفسش ۱۰ هزار برابر منه. میگه خواهرانه بهت میگم راحت باش و اینا. وقتی تنهاییم معذب میشه ولی وقتی یه نفر سومی هست ازم سوال میپرسه راجبه خودم و خانوادم اینا. قشنگ مشخصه وقتی نفر سوم نباشه سنگین رفتار میکنه.
من بیشتر از این میترسم که تو محل کار همه پدرم رو میشناسن و خبرش بپیچه که رفتم پیشنهاد دادم و جواب نه شنیدم و ابروی اون رو ببرم.
شما بنظرتون میارزه گفتنش و جواب نه شنیدن؟ حداقل شاید اون موقع بیخیالش شدم. مغزم درد گرفته و کلا حوصله ندارم. رسما کار و درس و همه چی با هم رفته هوا برام. شاید با نه شنیدن برگرده. اصلا از خانوادم هم دور شدم این چند وقته و میگن چرا به ما زنگ نمیزنی و صحبت نمیکنی. من زندگیم فوتبال و فیفا و پی اس فایو و اینجور چیزا بود الان کلا بیخیالشونم.
بنظرتون آدم بگه و جواب نه بشنوه بعدش فراموش میکنه؟ شما وقتی بدونید جواب نه هست میگید؟


