دیشب خیلی داشتم غصه میخوردم که از شوهرم طلاق گرفتم
ولی یدفعه دبنگ دینگ زنگ خونه خورد
مامانم گفت ی آقای خیلی خوشتیپه با گل و شیرینی پشت در یعنی خواستگاره؟
بعد گفتم واو این که میثاقیه درو وا نکن من منتظر رونالدو هستم ولی میثاقی از پنجره پرید تو گفت یا الله اینجا فهمیدم واقعا عاشقه
بعد گفت سلام
ولی من حالم بد شد و افتادم بعد میثاقی گریه کرد و رفت در یخچال رو باز کرد شیر ورداشت ولی شیر تاریخش ی دیقه گذشته بود میثاقی ترسید من بخورم و بمیرم برای همین رفت بیرون سریع شیر تازه خرید اورد و با عسل تازه قاطی کرد هم زد گفت بیا شیر عسل بیا شیر عسلم
بعد شیر عسل خوردم خوب شدم
میثاقی ی دلبری کرد
گفتم میثاقی بیا دلمو ببر
خب بالاخره ما دخترا هم ناز و افاده های خاص خودمونو داریم که ما رو از خشکی پسر بودن متمایز کنه
بعد میثاقی گفت باشه عشقم دلتو میبرم یعد شروع کرد رقصیدن و قر دادن تا دلمو ببر
مامانم گفت پسر خجالت بکش جلف نباش من گفتم خوبه که مامان
ولی یدفعه فرهاد مجیدی اومد تو دیییش زد میصاقی رو پرت کرد گفت میثاقی برات شیر عسل درست کرده تو که خودت شیر عسلی چرا در مطهر شیر عسل اصل شیر عسا وایتکسی درست کرده
بعد من خندیدم گفت اوووه فرهاد خجالتم نده
میثاقی عصبانی شد گفت اول من اومدم اون شیر عسل منه
بعد با هم گلاویز شدن مامانم گفت ا وا
ناگهان خواستگار سوم وارد شد او محمدرصا گلزار بود..
ادامه دارد...


