خیلی خوب بود... اینکه تو زندگی یه هدف داشته باشی و هر روز صبح که پا میشی میدونی باید چیکار کنی حس خوبیه?
ته اش هم که خداروشکر خوب تموم شد و به اونی که میخواستم رسیدم?
روزای سختی بودن ولی به خوبی گذشت
همیشه ازشون به خوشی یاد میکنم
از خاطراتش درس خوندن تا ۱۱ شب و بعدش پیاده اومدن از سالن مطالعه تو سکوت و تاریکی شب کوچه ها
زیرزمین خونمون رو سوییت vip خودم کرده بودم خخخ همش اونجا بودم یک پا مجردی زندگی میکردم
والا دوران تباهی بود بهترین خاطراتش این بود بعد از دو هفته پاره کردن خودت یه روز استراحت کنی یا آخر شب یه قسمت سریال ببینی
مورد دوم برنامه ریزی داشتن زندگی ولی خب همش معطوف به درس میشد...
و اینکه تنها وظیفت درس خوندن بود
تهش هم حقم بیشتر بود ولی خب خداروشکر به چیزی که میخواستم رسیدم!
دیدگاهها