‌ ‌‌ « هر کاری میکنم نمیتونم مرگو دوست داشته باشم ، ولی دیگه ازش نمیترسم. وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشونو بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی کنارم باشن .. کنارم باشن و بی‌حوصله باشن کنارم باشن و دعوا کنن کنارم باشن و شاد باشن کنارم باشن و زندگی معمولیشونو بکنن کنارم باشن ، همین که گاهی باشن بسه ... » ‌ ‌ ‌

پ ن: دیالوگ این سکانس واقعن قشنگه ? ‌ ‌