کاپیتان لئو
مورکیکسعمو اینفانتینو
کینگ کانحسن بارسالند

به نام خدا

با تشکر از دوستان که شرکت کردند و جنبه ی بالاشون و همچنین قصد من خندوندنه پس لذت ببرید???

یه روز یه جشنی توی خونه ی مورکیکس برقرار بود که جشن ختنه سوران داداشش بود و اهنگ زیبای ختنه سورون داریم ما شادی کنون داریم ما(فسیل) پلی میشد و همه قر میدادند.مورکیکس که بامرام بود دوستانشو برای مفت خوری دعوت کرد که شامل کینگ کان،کاپیتان لئو،حسن بارسالند،عمو اینفانتینو می شد.زنگ بلبلی به صدا در اومد و دوستان وارد شدند.حسن به محض ورود گفت درود بر تو و خانوادت چه خانه ی زیبایی(حسن با ادبه)کاپیتان گفت غذا خوردید؟به شما ناهار دادن؟عمو گفت لعنت بهتون نوشیدنی الکلی بدید به ما کاپیتان گفت ما که به سن قانونی نرسیدیم الدنگ.مورکیکس گفت ک.ص خل اینجا ایرانه امریکا نیست که سن قانونی داشته باشه در هرصورت ممنوع و حرامه کاپیتان گفت عه نمیدونستم دمت گرم کینگ کان گفت مورکیکس این دخترا عجب چیزای حقین داداشت ختنه کرده اینا اینجا چیکار میکنن؟مورکیکس داد زد هوی اینا دختر خاله هامن به چشم خواهری نگاه نکنی بهشون میک.نمت.حسن ریش سفید اومد جداشون کرد و گفت بابای مورکیکس اومده لطفا دهن مبارکتونو ببندید(چون با ادبه)بابای مورکیکس اومد گفت سلامتی جمع ک. غم عمو داد زد برعکس گفتی بابای مورکیکس خشمگین شد و با در ک.و ن. ی انداختش بیرون کاپیتان گفت ناهار بدید.مورکیکس گفت از سوسیس داداشم یکم مونده میخوری؟حسن گفت عاشق سوسیسم بده بخورم(چون با ادبه نفهمید منظورشو) کاپیتان و مورکیکس خندیدند و گفتند تخخخخخ.کینگ کان بالاخره مخ یکی از دختر خاله ها رو زد و مورکیکس با کف گرگی انداختش بیرون.کاپیتان گفت ناهار بده.مورکیکس گفت ساییدی برادر الان میرم پیتزا سفارش میدم.حسن گفت بریم بیرون توی جوب با برادران پیتزا بخوریم مرام و معرفتتون کجا رفته؟(چون با ادبه)مورکیکس گفت اره راست میگی دختر چیه فقط رفیق و رفتند پنج نفری پیتزا خوردند و کسشر گفتند.