کسایی که موسیقی گوش میدن حتما هوراکین TSTM رو گوشیدن و ویدئوش رو هم دیدن .. اما کسایی که موسیقی گوش نمیدن ... و یا از سبک پست راک و آلترناتیو خوششون نمیاد با این موزیک میتونن سلیقه اشون رو تقویت کنن ... و مطمئن باشن با دیدن و گوش دادن به این ویدئو مسحور میشین ... Hurricane / طوفان، یکی از جنجالی ترین موزیک ویدیوهای تاریخ موسیقی است، اگر نگوییم جنجالی ترین آنها ... چرا که مایکل و پینک فلوید و لد و متالیکا و مانسون قبلتر کارهایی در این ابعاد انجام داده اند، اما باز باید تعقل کرد چرا که به نظر می آید همه انها در هاله ای از خیال ماست که شکل می گیرند و رنگ و لعاب سیاسی / مذهبی به دیوار خود می کشند، طوفان اما همه چیز را انگار درون خویش تجربه کرده، و نه آنکه کسی از بیرون سنجاقش کرده باشد، Thirty Seconds to Mars و مشخصا جرد لتو با ویدیو The Kill نشان داده بود که در ابهت یک کارگردان چه انسان کاربلدی است، اما اینبار به نظر میرسد داستان متفاوت است، از یک رو خودنمایانه به نظر می آید و از سویی تمام فراز و نشیب هایش دلیل حضور دارند، حتی تفاوت نگاه دوربین به پرسوناژها نیز بایدی برای خویش قائل است، بیماری فیلم سردرگمی انسانهای درونش نیست، بلکه انسان های بیرون از آن است که بیمارگونه و تصادفی با اکتهایش برخورد می کنند، اگر در طوفان شما انسانهای مجهولی را می بینید که در سکوت و خلوت نیویورک قدم می زنند، شاکله ای از شخصیت شهر را نمایش می دهند، شهری پر از نور و رنگ اما تنها و سوخته، شاید حتی لحظاتی به ذات خشمگین و پرخاشگر، قشر مونث در این شهر گرایشات مازوخیستی شدیدی دارند، مردانی در ابهت انسان نمایان نیز به همین شکل، اگر یکی ماسک می زند، دلیلی برای آن دارد، اگر دستش یک پتک 100 کیلیویی است باز دلیلی دارد، و جایگاهی ... جرد از خواب بیدار می شود یا می خوابد، شاید اگر من این ویدیو را می ساختم پارت اول که تولد است را مختص مرگ می گذاشتم، اما همان صحنه ها را نمایش می دادیم، شاید در این فراز مرگ انسان در ابتدای خلقت خیالینش شکل می گیرد با تولد هر موجودی لاجرم مرگ را در دفتر خاطراتش ضبط کرده، این ناگذیر است ... زندگی در اپیزد دوم دارای چند بهت غریب و سالخورده است که آدمی را در طول تاریخ عذاب میداده، زمانی که یک خاخام، یک شیخ و یک راهب به دور آتش جمع شده و هر کدام کتابی را درون شعله می اندازند همه متفق القول می گوییم انجیل و قرآن و تورات بود اما هیچ کدام مان فکر نمی کنیم آزادی که در بستر شعله آتش میان قلبهایمان شکل میگیرد خود بزر گترین تحدید آزادی ماست، اینجا آزادی همان اصلیترین دلیل در بند بودنمان است، مانند پلان بعدی که همان شعله آتش کتابها را به دستان آن نماینده ها پس می دهد، ویرانگرتر از این سکانس جایی است که شنون در گوشه ای از پارک هزاره به بند دختر گیر می افتد، جایی که به نظر می رسد همه چیز از پیش تعیین شده است نه خیال بافی مخاطب، شنون عشق بازی را آغاز می کند، یک زندان تهی و دربند هزاران چنگال انسانهای شاکله نمایی که پرسونای خود را روزانه تغییر می دهند، و شخصیت اصلی آنها در پس فرم تحمیلی ایشان همیشه گم و گور است، عشق بازی شنون نمایش عظیم همین چند بعدی شدن شخصیتها و اگزیس آنهاست، شاید حتی مهیبتر از اگون تومو که در فرازی کلید سرنوشت خویش را از دهان یک سادومازوخیست میگیرد، قسمت تومو دارای چند بعد سیاسی است، او دریچه ای از یک صندوق را می گشاید که درونش تنها یک برگه است، شاید خلاصه ای از تاریخ تنها در چند خط، شاید حتی فریبنده تر از این، در همان سکانس تومو بعد از باز کردن لای برگ برای درنگی از ثانیه تدوین جرد همه چیز را برایمان نمایان می کند، هوشمندانه است، اما من از بعد رندانه گی به آن می نگرم، اینکه فرم وارد ویدیو می شود، و محتوا می سازد و خلق درام از تدوین آغاز می شود خارقوالعاده است، باید عاشق این گروه شویم چرا که انسانهای کاربلدی به نظر می آیند، در اپیزد آخر که بهتر بود نامگذاری آن به جای مرگ، تولد بود داستان متفاوت می شود، عاقبت جرد را همان انسان نمای هیکلی که 100 کیلو چکش به دست دارد به تابوتی با نماد پرچم آمریکا می دوزد، از این تابوت ها برای شهدای جنگی و سیاسی استفاده می شود، اینکه عاقبت یک شهید را آن هیکلی می نویسد بس درنگ انگیز و آمدانه است، و حتی نیاز به تحلیل دارد اما اینجا بحث زمانی جدی تر می شود که جرد از آن تابوت بیرون می آید، در واقع او می میرد و دنیای تازه ای را آغاز می کند، در دنیای جدید وی شبیه انسانی شده که دوستش دارد، چالاک و بی باک همان هیکلی را زیر مشت و لگدهایش می کشد، شاید شاکله است از هستی فرازمینی که همه ما متصور می شویم، همه زیبا و قوی، در آنجا شنون نیز دختر را از نو به چنگال در می آورد، دخترک برده خیالات فرازمینی و بعد از مرگ شنون می شود، تومو نقش دهشتناکتری از مرگ را نمایان می کند، او به همراه عکاس معروف که در حال حاضر نامش را یادم رفته به دنیای می رود که خارج از امیال اخروی و عرفی است، دنیای بس شبیه به آنچه در جهان هستی میبینیم، به همان اندازه کریه و زشت ... به نظر می رسد دنیای فرازمانی و متافیزیکی تومو خارج از فیلم است، خارج از زمان ما و قابل تعمل ... سخت دشوار است فلسفه بافی در باب آن ... در پایان زمان به خانه بازگشته و مرگ در ابتدا قرار می گیرد، این چیزی است که طوفان را از صرف یک خیالبافی فلسفه گونه به یک حقیقت ناب تبدیل می کند، محتوای ویدیو تغریبا آنچیزی است که بالا آمد اما فرم آن که عموما متشکل از موسیقی، فضاسازی و رنگ و تصویر است نیز باز دیوانه کننده و بس پخته است، که بابتش باید صفحه های سفید زیادی را سیاه کنیم ... نکته: دیدن این ویدئو برای افراد حداقل زیر 16 سال پیشنهاد نمیشه ... البته نسخه سانسور شده اش هم هست که راحت تر میشه تو جمع دید ...