تو چیزی نیستی جز سایه‌ای مشوش

هسته‌ای سخت از بی‌اعتنایی

نگاهی خنثی و گریزان از نگاه‌ها.

با لب‌های صامت و چشم‌های خاموش

از حالا می‌توانی در آبچاله‌ها، درون شیشه‌ها

و روی بدنه براق اتوموبیل‌ها

بازتاب‌های گریزپای حیات بطئی‌ات را ببینی.