بار دیگر در برم ای شاه خوبان آمدی
با نگاهی گرمتر از برق سوزان آمدی
قطره شوقت به چشم و خنده مهرت به لب
تا چه پیش آمد که پیش ما بدین سان آمدی
همچو رویایش به چشم دل نشستی سالها
شام تارم دیدی و چون ماه تابان آمدی
خوش رسیدی همچو جام می به مخموران شب
چون نسیم گل به محجور گلستان آمدی
روشنی بر چشم بر ره مانده ام دادی حبیب
همچو بوی پیراهن بر پیر کنعان آمدی


