من امشب شکنم ساغر لب بر جام نزنم دیگر عاشقم و مست نگاهت مستم از نگهی دلجو ساغر را بکنم یک سو پیش لبت باده نخواهم دل بر مهر تو بستم ساغر بشکستم کی از می و مستی وز باده پرستی کام دل خود یابم دم از می مزن ای دل از باده چه حاصل من در شب هجران چون شمع فروزان در آتش و در آبم من ساغر عشقت بی جا نشکستم پیمانه شکستم پیمان نشکستم از گردش گردون پروانه هلاکم نیست کز گردش چشمت میمیرم و باکم نیست

ای ساغر می از چه زنی آتش بر جانم بشکن که تو را در دل شب در بر ننشانم سیرم ز هوسها زین پس می و مینا بر خاک افشانم ساغر شکند می ریزد شمع از بر من بر خیزد مهرم ز دلم نگریزد خواهم که تو یارم باشی شمع شب تارم باشی هر دم به کنارم باشی من امشب شکنم ساغر لب بر جام نزنم دیگر عاشقم و مست نگاهت مستم از نگهی دلجو ساقر را بکنم یک سو پیش لبت باده نخواهم