من همان اشک سرد آسمانم
نقش دردی به دیوار زمانم
بی سر انجام و بی نام و نشانم
چون غباری به جا از کاروانم
چون غباری به جا از کاروانم
.
ای فلک بازی چرخ تو نازم
بی گمان آمدم تا که ببازم
ای دریغا که شد چشم سیاهی
قبله گاه منو روی نمازم
قبله گاه منو روی نمازم
تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی
ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی


