من و زخم این زمستون که زده به من شبیخون من و باغ آرزوهام که گلی نچیدم از اون با تو بودن و نبودن مثل سیاه و سفیدن با تو بودن و نبودن مثل بیم و امیدن دوست دارم که دستهاتو داشته باشم تا تموم خوبیهاتو داشته باشم دوست دارم تو باشی و من زیر سایهات همه صلح و صفاتو داشته باشم چشم من خسته و خونه که به سمتت نگرونه که خیال تو باهاش مثل یه خواب مهربونه دل من مثل یه قفله به کلید تو سپرده یعنی که بود و نبودم به امید تو سپرده کاشکی بهار شی برسی ضامن باغم بشی مثل گلهای اطلسی چشم و چراغم بشی کاشکی مثل یک چلچراغ خونمو روشن کنی روح خموده منو غرق شکفتن کنی