در طول جنگ، پرزیدنت روزولت بگرمی از استالین سخن می گفت و او را «عمو جوی پیر و مهربان» میخواند. حتی در سال 1959 که جنایات این عمو جوی پیر و مهربان به گوش همه جهانیان رسیده بود، چرچیل ضمن سخنرانی در مجلس عوام به مناسبت هشتادمین سال تولد استالین گفت: «این از بخت بلند روسیه بود که در سالهایی که سختترین آزمونها را پشتسر می گذاشت، یک رهبر نظامی مقتدر و نابغه چون استالین بر کشور حکومت می کرد.» ای کاش چرچیل میدانست که این رهبر نظامی مقتدر در روزهای ماه مارس 1953 چه برنامههایی را دست تدوین داشت. بله، استالین در اول ماه مارس 1953 بر اثر حمله قلبی در اتاقش روی زمین افتاد و در پایتخت امپراتوریاش، امپراتوریای انباشته از شکوه و جلال او، جایی که خود را در دوران حیاتش به یک خدا مبدل کرده بود، عاجزانه در اتاقی خالی و در حالی که شلوارش را خیس کرده بود جان داد.
استالین بیحرکت در تالار ستونها قرار داده شد و هزاران نفر برای سوگواری به خیابانها ریختند. مردم با قطار از شهرهای مختلف به مسکو آمدند تا با خدایگان وداع کنند. هموطنانی که او را میپرستیدند در تلاش برای آخرین دیدار با او و وداع با جنازهاش یکدیگر را زیر دست و پا له می کردند، در حالی که استالین همان کسی بود که شمار قربانیان او بیش از تمام قربانیان بود که روسیه در تاریخ خود در تمام جنگها داده بود. آن روز آفتابی را خوب به یاد دارم. دختری را که در جلوی من ایستاده بود هنوز به خاطر دارم. جمعیت انبوه مردم ما را به هم میفشرد. نظامیان ما را احاظه کرده بودند و داشتیم خفه میشدیم. چشمهای وحشتزده آن دختر را به یاد دارم. ناگهان چیزی شکست و فرو ریخت و مردم شروع به زمین افتادن کردند. وقتی به خود آمدم متوجه شدم با سیل جمعیت به جلو رانده میشوم، بین دو ردیف آدم گیر کرده بودم، روی جسدهایی که روی زمین زیر دست و پا بودند تلو تلو میخوردم تا آنکه از میان جمعیت بیرون آمدم و به وسط خیابان پرت شدم. دامن پالتویم پاره شده بود اما هنوز زنده بودم. آن روز هزاران نفر از مردهشوی خانه سر درآوردند. گویا استالین نمیخواست بدون گرفتن قربانیانی این دنیا را ترک کند... سوگواران له شده نیز به میلیونها نفر قربانی دیگری که او در دوران حیاتش نابود کرده بود، پیوستند.
نخستین زندگینامه استالین
نوشته : ادوارد راژینسکی
ترجمه : دکتر مهوش غلامی


