«ایستگاه قطار»

 

وقتی رسید ایستگاه قطار

هنوز یه ربع مونده بود به چهار

یه کبریت کشید و روشن کرد

برای خودش یه سیگار

 

تو می‌پوشیدی لباس جدید

کلاشو ورداشت و خندید

شنید صدای سوت قطار

انگار دیگه وقتش رسید

 

همه سوار شن

همه سوار شن

دیگه نداریم وقتی زیاد

این‌جور که آسمون

ابریه من گمون می‌کنم

می‌خواد بارون بیاد

دِ بجنب جوون

تو رو این دوروبر می‌بینمت

برای اولین بار

همه یه روز میان

همه یه روز باید بیان و

برن با این قطار

 

تو رو نمی‌دونم اما من

دلم برات تنگ می‌شه، بمون

توو خاطرات این مرد

که از تو خداحافظی کرد

 

تو رو نمی‌دونم اما من

دلم نمی‌خواد برگردم

دوباره به شهری که یه روز

ازش خداحافظی کردم

 

همه سوار شن

همه سوار شن

دیگه نداریم وقتی زیاد

این‌جور که آسمون

ابریه من گمون می‌کنم

می‌خواد بارون بیاد

دِ بجنب جوون

تو رو این دوروبر می‌بینمت

برای اولین بار

همه یه روز میان

همه یه روز باید بیان و

برن با این قطار

 

ارسال شده توسط:STV