«پسر عجیب»

 

سالای سال پیش

پسری به دنیا اومد عجیب

که دوتا بال داشت و پوستی آبی

دنیا هیچ‌وقت چیزی مث اون ندید

 

اون همیشه گریه می‌کرد

اون همیشه غمگین بود

اون همیشه غصه می‌خورد

به خاطر چیزی که نبود

 

خب معلومه که می‌شناسمش

پسری بود با دمی شبیه ماهی

بعضی وقتا می‌اومد پیشم

با من حرف می‌زد گاهی

 

اون همیشه گریه می‌کرد

اون همیشه غمگین بود

اون همیشه غصه می‌خورد

به خاطر چیزی که نبود

 

اون رو این کوها

قدم می‌زد

تو این دریاچه

شنا می‌کرد

تو آسمون

پیداش می‌کردی

معمولا از ساعت پنج به بعد

 

ارسال شده توسط: STV