اختصاصی طرفداری | نه در فوتبال، که حتی در زندگی هم «توهم موفقیت» میتواند از موفق نشدن خطرناکتر باشد. شما زمانی که موفق نشوید در نهایت به یک چرخه پایان میدهید اما زمانی که «توهم» موفق شدن را داشته باشید، به چرخه معیوب و اشتباه خود ادامه خواهید داد. این مساله حکایت باشگاههای منچستریونایتد و رم است که البته یکی این مساله را میدانست و دیگری ترجیح داد که خودش را به ندانستن بزند.
برای اینکه باشگاههای بزرگی همچون منچستریونایتد و یا رم سرمربی خود را انتخاب کنند، باید چه ملاکهایی داشته باشند؟ مهمترین مسئله رزومه و عملکرد هر فرد به عنوان سرمربی است. اینکه یک روزی پپ گواردیولایی ظهور کرد، زین الدین زیدانی ظهور کرد و بدون رزومه خاصی توانست در نخستین باشگاه سطح اولش به افتخارات زیادی برسد، اُلگوی صحیحی نیست که ما تصور کنیم همیشه میتواند مانند آن رخ دهد. چنین کارهایی شبیه قمار است. بله، ممکن است از هر 100 مورد 5 مورد هم این چنین بشود اما علم و مدیریت یا اصلا در سطح پایینتر، هر عقل سالمی به ما میگوید که برای انتخاب یک سرمربی، رزومه و عملکرد باید مدنظر قرار گیرد نه قمار و شانس و اینکه شاید فلان فرد بتواند پپ گواردیولای دوم شود! احساسات و این جملات مضحک مانند «او اسطوره تیم است و صلاح تیم را بهتر از همه میداند» هم به درد کامنتهای سایتهای خبری میخورد و عملا هیچ محلی از اعراب در علم روز فوتبال ندارد.
منچستریونایتد و رم پس از اخراج ژوزه مورینیو از بسیاری لحاظ شبیه به یکدیگر بودند. جایی که شوک تغییر سرمربی و فضای جدید باعث شد یونایتد در شروع کارِ سولسشر نتایج خوبی بگیرد و صد البته که در دیداری نحس که یونایتد را سه سال معطل کرد، تیم به شکلی غیر قابل باور و مضحک موفق شد پاریس را در خانه آنها از اروپا حذف کند. در نهایت همین مساله باعث شد تا قرارداد سولسشر به عنوان سرمربی موقت تمدید شود و شد آنچه که همه میدانیم و من بارها و بارها درباره آن در رسانه طرفداری طی سالهای گذشته صحبت کردهام و صحبت مجدد از آن تکرار مکررات است. فقط در همین اندازه که اریک تن هاخ با همه عدم موفقیتش در فصل دوم در همان فصل نخست خود موفق شد نه تنها به همه دستاوردهای (!) سه ساله سرمربی سابق برسد، که از تمام آنچه او به دست آورد نیز عبور کرد. به راحتی از رکورد امتیازی بهترین فصل سولسشر در لیگ عبور کرد (در همان فصل اول) و توانست تیم را به دو فینال و یک جام هم برساند که در زمان سولسشر شوخی محسوب میشد!

سوال اصلی اما اینجاست که اوله گونار سولسشر با چه رزومه و عملکردی در گذشته توانست سرمربی یکی از بزرگترین باشگاههای دنیا شود؟ سرمربیگری در لیگ یازدهم اروپا و پس از آن سرمربی گری در کاردیف در لیگ برتر که از هجده بازی در دوازده بازی شکست خورد و در نهایت در رتبه بیستم لیگ را تمام کرد! این تمام رزومه فردی است که پس از ژوزه مورینیو هدایت یونایتد را عهده دار شد. بله، اوله گونار سولسشر، شاید روزی تبدیل به یک سرمربی بزرگ شود، همانطور که هر فردی چنین امکانی را دارد اما تمام صحبت این است که او در زمان درست هدایت تیم درستی را عهده دار نشده.
حکایت رم نیز پس از ژوزه مورینیو به همین شکل است. آنها هم یک اسطوره را با رزومهای ضعیف سرمربی تیم کردند و پس از چند نتیجه خوب در فضایی احساسی و اسطورهمابانه او را تبدیل به سرمربی دائم کردند. رزومه دنیله ده روسی در زمان انتخاب به عنوان سرمربی یکی از بزرگترین باشگاههای ایتالیا چه بود؟ او بدون اینکه هنوز دورههای مربی گری A یوفا را به اتمام رسانده باشد به کادر فنی روبرتو مانچینی در تیم ملی ایتالیا پیوست و پس از آن یک دوره کوتاه سرمربی اسپال در سری ب شد که پس از ناکامی و قرار گرفتن در رتبه هجدهم، از این باشگاه نیز اخراج شد. این نیز تمام رزومهای بود که ده روسی بابت آن هدایت باشگاهی مانند رم را عهدهدار شد که پیش از او سرمربی همچون ژوزه مورینیو را اخراج کرده بود!

ده روسی نیز مانند سولسشر شاید یک روزی بتواند تبدیل به یک سرمربی بزرگ شود اما در حال حاضر او با این رزومه از همان ابتدا به هیچ عنوان نباید به عنوان سرمربی تیمی همچون رم منصوب میشد. در روزهایی که بزرگترین سرمربیان دنیا با رزومههای قوی امنیت شغلی ندارند و هر لحظه میتوانند در خطر اخراج قرار گیرند، قمار چنین سرمربیهایی در تیمهای بزرگ نوعی خودکشی محسوب میشود.
مدیران رم اما دست کم یک گام از مدیران آن زمان یونایتد جلوتر بودند. آنها در نهایت خودشان را معطل ده روسی نکردند و اشتباه خود را ادامه ندادند و خیلی زود پس از چهار بازی سرمربی خود را اخراج کردند. گرچه این نحوه برکناری یک اسطوره حتما بی احترامی میتواند تلقی شود اما در نهایت شاید چارهای هم نباشد. ایوان یوریچ گرچه نام دهان پرکنی ندارد، اما دست کم از لحاظ رزومه، گامها از ده روسی جلوتر است و فلسفه فوتبالی و امضای فنی خودش را طی این سالها در سری آ زده است. اینکه او موفق شود یا خیر، بحث دیگری است. مساله اصلی این است که احساسات و کارهای اسطوره مابانه (!) جایی در علم روز فوتبال ندارد. اینکه فردی از اسطورههای یک باشگاه را بدون رزومه در سطح پنج لیگ معتبر اروپا سرمربی یک تیم بزرگ کنید، روی کاغذ زیبا و قشنگ است اما در عمل مانند قماری است که تا 90 درصد قرار نیست پپ گواردیولا یا زین الدین زیدانی از آن دربیاید. علم فوتبال فقط علم را می شناسد نه فضای احساسی مورد علاقه در بخش کامنتهای سایتهای خبری.



