چندسال پیش بود همش در حال فساد و گناهان کبیره و صغیره بودم و خط قرمزهای خدا رو رد میکردم و حدود و مرزها رو رعایت‌ نمیکردم ، تا چند ماه تک ابرهای بالای خونه امون‌ میومد بالا سرمون و بعدش رعد و برق میزد جوری که انگار میخواست منفجر بشه و من رو هم نابود و داغونم‌ کند ، بارها این اتفاق برام‌ افتاد و این رعد و برق ها و صاعقه ها رو میلیمتری  ر نزدیکی خودم حس اشون میکردم و  بعدش خواب جهنم رو دیدم‌ که در قعر جهنم در حال دست و پا زدنم.

⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️

 

بعد از اون تصمیم گرفتم. دیگه تا حد توانم. فسادگری نکنم  ،و ظلم و ستم نکنم ،  و.   فکر و ذهنم. رو مثبت کنم و حرف ها و گفتارم‌ رو در حد توانم. نیکو و زیبا کنم و بعدش در عمل و رفتارم هم در حد توانم همینجور خوب کنم.

 

 

بعد از اون هر وقت کار بدی انجام ‌می‌دادم در کنارش. چند تا کار خوب هم انجام می‌دادم مثلا اگه به کسی فحش می‌دادم. مثلا یکی دو روز بعدش صدقه می‌دادم و اگه پول نداشتم ، به کبوتر ها و گنجشک ها. آب و دونه می‌دادم. و یا به سگ و گربه ها آب و غذا می‌دادم. و اینجور کارها رو میکردم.

 

 

الان چند سال گذشته ولی اخیرا اتفاقی. متوجه شدم در یک جا قران خونده بودم. مجرمین و کافران بودند که صاعقه بالاسرشون بود. و خودشون. و اصلاح نکردند و همش به کارهای بدشون ادامه میدادن و بعد از گذشت سال ها ناگهان اون رعد و برق ها نابودشان کرد.