به نام خدا

.

اینکه خاک سیهش بالین است

 

اختر چرخ ادب پروین است

 

گرچه جز تلخی از ایام ندید

 

هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

صاحب آنهمه گفتار امروز

 

سائل فاتحه و یاسین است

 

دوستان به که ز وی یاد کنند

 

دل بی‌دوست دلی غمگین است

 

خاک در دیده بسی جان فرساست

 

سنگ بر سینه بسی سنگین است

 

بیند این بستر و عبرت گیرد

 

هر که را چشم حقیقت‌بین است

 

هر که باشی و ز هر جا برسی

 

آخرین منزل هستی این است

 

آدمی هر چه توانگر باشد

 

چو بدین نقطه رسد مسکین است

 

اندر آنجا که قضا حمله کند

 

چاره تسلیم و ادب تمکین است

 

زادن و کشتن و پنهان کردن

 

دهر را رسم و ره دیرین است

 

خرم آن کس که در این محنت‌گاه

 

خاطری را سبب تسکین است