سه سال قبل در هیاهوی درکلاسیکر، زمان، برای مردی که زمان را متوقف میکرد، متوقف شد. پس از ثبت آخرین قاب از جدال هالند و لواندوفسکی در جدال بایرن و دورتموند، هانس راوخشتاینر، عکاس بایرن مونیخ از سال 1972، درگذشت.
مردی که روی خط باریک میان زمین فوتبال و نیمکت مربیان قدم میزد. جایی بین زمین سبز چمن و سکوهای پرهیاهو. بی آنکه دیده شود، همه را به تصویر میکشد. تماشاگران را. مربیان را. سوپراستارهایت را. گاهی درازکش و گاهی زانو زده. گاهی ایستاده و گاهی با بدنی کج و معوج برای ثبت قابی صاف و کامل.
سبیلهای پر پشتش، یادگار دوران جوانیست. یادگار روزهای طلایی ژرمنها در دههی 70. عکاس بایرن مونیخ در نیمقرن. عکاس عکس رسمی تیمی باشگاه. عکاس برنامههای رسمی. عکاس 18 دورهی المپیک، 9 جام جهانی و 20 دورهی تنیس ویمبلدون.
مجموعه زیر هشت عکس ویژه از راوخشتاینر است. عکسهایی با داستانهای معرکه از زبان شکارچی لحظات مه آلود
لیورپول بایرن مونیخ 1981
ما، هشت عکاس از مونیخ به آنفیلد رفتیم. طبق رسم معمول در استادیومهای انگلیس، همه ما کنار دروازهی لیورپول نشستیم. ناگهان در آنسوی زمین والتر یانگاس دروازهبان بایرن، و چهرههای تماشاگران لیورپول را از داخل لنز دوربینم دیدم. عجب قابی. بدون تبلیغات دور زمین این روزها. در آن زمان، خبری از لنزهای بلند نبود و نمیتوانستم از آن فاصله عکس را بگیرم. لنز من، لنز کوتاه 300 میلیمتری مرسوم در آن روزها بود. مجبور شدم تا وسط زمین و خط مربیان بروم. بلافاصله، ماموران امنیت آنفیلد، به من تذکر دادند و مجبورم کردند به جایم برگردم. اما من عکس را گرفته بودم...
بایرن مونیخ- تاتنهام 1982
من وسط مه، چیز زیادی را تشخیص نمیدادم. مدام جایم را تغییر میدادم تا بتوانم چیزی را در مه شکار کنم. روز بعد دیدم که چهار عکس از من در زوددویچه تسایتونگ (پرتیراژترین روزنامهی آلمان) منتشر شده. تعداد زیادی بود!
قهرمانی بایرن، 1989
"آن روزها به ما اجازهی ورود به رختکن را می دادند. من و هانه (همسر هانس) پس از قهرمانی بایرن در 1989 وارد رختکن شدیم. کوردس، دستیار مربی بایرن، میخواست به کمک باقی عکاسها، همسرم را به داخل استخر بیندازد. خوشبختانه آنها بیخیال شدند و من این عکس را گرفتم...
20 سال بعد، ماریو گومز در جشن قهرمانی بایرن در سال 2010، یک بطری 1.5 لیتری آبجو را روی من خالی کرد و من هرگز او را نمیبخشم (با خنده) من لباس اضافه نداشتم چون می خواستم شب به خانه برگردم. خودم را تمیز کردم ولی فایدهای نداشت، در کل سفر بوی آبجو میدادم. وقتی وارد مونیخ شدیم چهار نفری که در ماشین بودیم، از فرط بوی آبجو، کمی مست شده بودیم!
روز خداحافظی پل برایتنر.
در آن زمان من هنوز جوان و روی فرم بودم، بنابراین توانستم در دور افتخار بازی خداحافظی پل برایتنر در المپیکاشتادیون مونیخ پا به پای بقیه بدوم. بایرن به مصاف تیم یاران زیکو و کمپس رفت و برایتنر یک نیمه برای هر تیم بازی کرد. واقعا طاقتفرسا بود. هنگام دویدن، هواداران عاشق پل، پیراهن او را پاره کردند. به نظر من برایتنر، کمی ترسیده بود!
ژان ماری فاف در خانه
"ژان ماری یک فرد بسیار راحت و خوشمشرب بود. این عکس روی کاناپه قطعاً ایدهی خودش بود (می خندد) . روزهایی که او در مونیخ زندگی میکرد، وقتی همسرش در بلژیک بود، ما بعضی اوقات تا دیروقت کنار هم می نشستیم. من سعی میکردم مدام از او عکس نگیرم. شعار من برای رابطهی بین ورزشکار و عکاس این است: بده و بستان
لوتار متیوس در در لایپزیگ بارانی
وقتی بایرن در تابستان، برای بازی دوستانه به لایپزیگ رفته بودم، من هم همراهشان بودم. باران و رعد و برق وسط بازی، باعث شد، خیلیها زمین را ترک کنند. من هم نه چکمه داشتم و نه بارانی. آب در کفشهایم جمع شده بود و تصمیم گرفتن زمین را ترک کنم. در حال ترک ورزشگاه، این عکس را از متیوس گرفتم...
نوربرت ادر در فرودگاه.
اشتوتگارت، در فینال جام حذفی 1986، 5-2 بایرن را شکست میدهد و بازیکنان تا ساعت 4 صبح در برلین به رقص و پایکوبی میپردازند. در فرودگاه، وقتی نوربرت ادر را دیدم، دست بهکار شدم. یک عکس غافلگیرکننده
.
گردمولر امریکایی
مجلهی تلویزیونی هرتزو، از من خواست تا قهرمانیهایهای آلمان در سال 1954 و 74 را بازسازی کنم. برای این کار گرد مولر را از آمریکا و یانگبلود، دروازهبان هلند در فینال 1974 را فرا خواندیم. قبل از شروع برنامه، من از یکی از دوستانم لباس اصل تیم آلمان را قرض گرفتم تا مولر در موقع بازسازی تصاویر بپوشد. وقتی من و مولر به المپیکاشتادیون رسیدیم، هنوز هواپیمای یانگبلود به زمین نشسته بود. من لباس را در رختکن رها کردم و از مولر این عکس را با لباسهای آمریکاییاش گرفتم. وقتی به رختکن برگشتم، لباس تیم ملی آلمان، آنجا نبود!
در استادیوم خالی، فقط ما و پسر سرایدار استادیوم بودیم. هر چه به آنها التماس کردم که لباس را فقط برای انجام کارمان بدهد زیر بار نرفت و گفت دست من نیست. ما مجبور شدیم آن تصاویر را با ژاکت زرد از گرد مولر بگیریم!!!