ای ماه ای نایش سرد، هوایش گرم هلالش گرد ، نامش نرم می زند نقش بر آب و چاه می زداید ظلمت از راه کی چنین بود زیبارویی چون خویش؟ کی چنین بود گردونه گویی چون خویش؟ سر تا سرش چال و چاله نماند بس او چون رخ لاله فرسنگ ها زمین را عجب فاصله نکند دریغ آن رنگارنگ را هاله هاله ز چارده شب کند رنگش به زرد گویی گردش یک دم پر از زر کرد بر سر تا پایش تابید سفره پروین افکن غلطید اختر و اسعد بر خویش خوش دامن نکند پس آن شب شود بیمار در حال؟ یا نکند پس رفت ز گفته این بد قال؟ نه اورا این‌چنین نمناک در دل نیست دلش روشن است است و قال وی چنین خم نیست