جزوه مباحث اساسی در روانشناسی 1
تعریف روانشناسی: در واقع روانشناسی مطالعه علمی رفتار و فرایند های ذهنی است.
یکی از مجادله هایی که در روانشناسی مورد بحث بود مجادله طبیعت و تربیت بود
بحث طبیعت و تربیت یعنی این که آیا وقتی فردی به دنیا میاد با یک دانلود جزوه مباحث اساسی در روانشناسی 1 ویژگی و یا این که در اثر تربیت و تجربه محیطی؟ و یا این که بحث محیط بهتره یا بحث وراثت؟
هر دو این موارد در روانشناسی جای خودش را دارد.
در مجادله طبیعت و تربیت نظر روانشناسی یک نظر تلفیقی است.
روانشناسی جزء رشته هایی است که مشتق شده و گرفته شده است یعنی اول فلاسفه بودن و بعد رفته رفته روانشناسی از فلسفه جدا شده است
اولین کسی که آزمایشگاه روانشناسی را تأسیس کرد ویلهم وونت بود
پژوهش های وونت در آزمایشگاه روانشناسی عمتا راجب حواس و حس بینایی بود ولی در مورد توجه،هیجان و حافظه هم مطالعه کرد.
روش مطالعه آن درون نگری (introspaction)بود یعنی مشاهده وتثبیت ماهیت ادراک و احساس های فرد مثلا گزارش هایی که میگن این جسم درخشانه و یا چقد سنگینی دارد
کم کم که روانشناسی رو به رشد بود آمدند مکتب هایی ایجاد کردند
"مکاتب روانشناسی"
اولین مکتب در قرن 19ساختار گرایی(structuralism) بود.
تیچنر(tichener)مؤسس و ایجاده کننده مکتب ساختار گرایی بود.
تیچنر ساختار گرایی را دانلود جزوه مباحث اساسی در روانشناسی 1 کرد و منظور آن این بود که تجربه ساختارهای ذهنی را انجام بدهد.
بعداز ساختارگرایی یک نفر به نام ویلیام جیمز آمد با ساختارگرایی مخالفت کرد در واقع روانشناس برجسته ای بود در دانشگاه هاروارد تدریس میکرد.
رویکرد کارکرد گرایی مربوط به ویلیام جیمز این بود که از مطالعه نحوه کار ذهن برای اینکه جانداره بتواند به محیطش تطابق پیدا کند چقدر کارکرد دارد.
کارکرد گرایی یعنی این که وقتی یک جاندار بخواهد با محیطش تطابق پیدا کند ذهنش یک نحوه کاری دارد که به این نحوه کار،کارکرد گرایی میگوییم.
در ساختار گرایی و کارکرد گرایی اعتقاد آنها بر این است که روانشناسی یک علم مطالعه تجربه آگاهانه فرد است
مکتب بعدی به نام مکتب رفتارگرایی(behaviorism)و مؤسس آن واتسون بود
در رفتارگراها دانشمندهای برجسته ای هستند مانند:اسکینر، پازلوف ، سورن داک و..
این نظریه پردازش های خاص خودشان را دارند.ولی مؤسس رفتارگرایی واتسون بود.
نظر واتسون این بود که کاری به وراثت وژنتیک نداشت و میگفت همه چیزناشی از ترتبیت است و باعث شد روانشناسی پا گیر شود.
یکی از روانشناس های مشهور که دراین حیطه کار کرد اسکینر بود و معتقد بود تمام رفتارها براساس شرطی شدن به وجود می آید و محیط میتواند با تقویت ،رفتار ما را شکل بدهد.
مثلا وقتی کودکی پرخاشگری و گریه میکند اگر با پرخاشگری آن چیزی که میخواهد را به او بدهیم یعنی داریم آموزش میدهیم پرخاشگری او تقویت بشود در واقع به رفتارش شکل میدهیم یا وقتی کار اشتباهی انجام میدهد و بگوییم از دیدن تلویزیون محروم میشه دیگه کار اشتباه رو انجام نمیدهد چون میداد از دیدن آن محروم میشود.
این روش در تربیت کودک استفاده میشود و یکی در درمان ها،ولی معمولا درمان هایی که روی رفتارگرایی تکیه میکند،شکل میدهد.یک مقداری خلا دارد بخاطر همین کم کم شناخت(cognitive)هم در کنارش آمد و درمان های شناختی رفتاری بیشتری شکل گرفت یعنی هم روی شناخت فرد کار میکنیم و هم رفتار فرد
"دیدگاه گشتالت"
گشتالت به معنی شکل،شکل بندی است. گشتالتی ها و یا روانشناس های هیئت نگر هم میگویند
کافکا(kaffka)و کهلر(kohler)روی روانشناسی هیئت نگر خیلی کار کردند وعلاقه اصلی آنها روی ادراک بود یعنی معتقد بودند تجربه های ادراکی به الگوهایی که محرک ها تشکیل میدهند و سازماندهی تجربه ما بستگی دارد
بحثی که گشتالتی ها به آن توجه کردند این بود که ما معمولا به کل یه چیزی توجه تا به اجزایش.
شعار آنها این بود که کل چیزی بیشتر از مجموع جزء است.
یکی از دانشمندان در کافه ای نشسته بود و داشت آن قسمت بیرون خیابان را نگاه میکرد،چیزی که توجهش را جلب کرد این بود که یک چراغ چشمک زنی هست که اولی روشن میشود و دومی خاموش میشود بعد دومی روشن میشود،اولی خاموش میشود.چیزی که از دور دیده میشد دوتا چراغ نبود که خاموش و روشن میشدند،در واقع چیزی که به نظر میرسید یه چراغ بود که می آمد بالا میرفت و پایین میرفت به صورت عمودی بود.
نظریه گستالت در واقع در همین مورد کار میکند که دانلود جزوه مباحث اساسی در روانشناسی 1 این مجموعه رو میبینم از دوتا چراغ تشکیل شده ولی ادراک ما این هست که چراغ دارد حرکت میکند،مبحث آنها این بود که ما معمولا وقتی چیزی رو نگاه میکنیم ذهن به صورت ناخودآگاه آن را تشکیل میدهد.
اولین "دیدگاه زیست شناسانه" است
در دیدگاه زیست شناسانه تمام وقایع روانی به نحوی با فعالیت مغز و دستگاه عصبی مربوط است.
در دیدگاه زیست شناسانه بحث سر این موضوع است که بر فرض کسی که علائم افسردگی دارد یعنی یک سری تغییرات در انتقال دهنده ها نوروترانسمیتر اتفاق افتاده است یعنی بخش های روانی را دنبال علت هایی میگردند،یعنی وقتی فردی افسردگی دارد این باعث میشود تصور ریست شناسانه در سیستم و دستگاه عصبی نوروترانسمیتر پایین آمده است.دوتا انتقال دهنده هاserotonin وdopaminپایین آمده است.
در دیدگاه زیست شناسانه وقایع روانی روانی را ربط میدهند به مغز و دستگاه عصبی مثال کسی که افسردگی دارد در فعالیت مغز و سیستم عصبی اختلال پیش آمده وserotonin و dopaminپایین و بالا شده است وبا دارو رفع میشود.
"دیدگاه رفتاری"
در دیدگاه رفتاری بحث سر محرک ها و پاسخ های قابل مشاهده است،یعنی میگویند همه رفتارها محصول شرطی شدن و تقویت است.
"دیدگاه شناختی"
در دیدگاه شناختی بحث سر این موضوع است که بر خلاف رفتارگراها،بحث سر رفتارهای پیچیده است مثل برنامه ریزی،استدلال،ادراک و..
شناخت گراها معتقدند که زیر بنای رفتار فرایندهای روانی است.
"دیدگاه روانکاوانه"
اولین کسی که این دیدگاه را بیان کرد،فروید(freud)بود.
فروید آمد و گفت تمام رفتار ما ریشه در ناخودآگاه دارد و منظور از ناخودآگاه نیازهایی است که داریم مثل اعتقاداتی که داریم،ترس هایی که داریم و..و خود فرد از آن آگاه نیست.

